روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٥١ - ترجمه
معروف،بيعت كن با ايشان و آمرزش خواه ايشان را از خداى كه خداى آمرزگار است و بخشاينده.
شما كه مؤمنانيد دوستى مكنيد با گروهى كه خشم از [١]خداى بر ايشان،نوميد شدند از آن جهان چنان كه نوميد شدند كافران از خداوندان گورها.
قوله تعالى: يٰا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لاٰ تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَ عَدُوَّكُمْ أَوْلِيٰاءَ -الآية.
مفسّران گفتند:آيت در حاطب بن ابى بلتعه آمد،و سبب آن بود كه زنى-نام او ساره مولاة أبى عمرو بن سيفىّ بن هاشم بن عبد مناف-از مكّه به مدينه آمد پيش رسول.رسول-صلّى اللّٰه عليه و آله و سلّم-او را گفت:به چه آمدى؟مسلمان مىشوى؟گفت:نه.گفت:به هجرت آمدى؟گفت:نه.گفت:پس به چهكار آمدى؟گفت:بر آنكه [٢]مولاى من شماييد و مرا در مكّه مولاى نماند،و مرا حاجتى سخت هست،مرا حاجت [٣]آورد اين جا.آمدهام تا مرا طعام دهى و جامه [٤]دهى و عطايى،تا به مكّه شوم.
رسول-صلّى اللّٰه عليه و آله و سلّم-گفت:اهل مكّه را [٥]چرا نخواستى چيزى؟و اين زن مغنّيه بود و نايحه.گفت:پس از روز بدر كسى رغبت نكرد به غناى من.رسول-صلّى اللّٰه عليه و آله و سلّم-فرزندان عبد المطّلب را گفت:چيزى بدهيد او را تا برود.او را درم دادند و جامه دادند و نفقه دادند و
[١] .كذا:در اساس،چاپ شعرانى(١١٩/١١):خشم كرد.
[٢] .آد:براى.
[٣] .آد و ديگر نسخه بدلها:آن حاجت مرا.
[٤] .اساس:حاجت،با توجّه به آد و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[٥] .آد،گا:از اهل مكّه.