روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٥٢ - ترجمه
شتر دادند.و به نزديك حاطب بن أبى بلتعه-حليف بنى اسد بن عبد العزّى-آمد و از او چيزى خواست.او نامه نوشت به اهل مكّه و اعلام كرد ايشان را كه:
رسول-صلّى اللّٰه عليه و آله و سلّم-عزم آن كرده است تا به مكّه آيد تا بر حذر باشيد!و رسول-صلّى اللّٰه عليه و آله و سلّم-از خداى درخواسته بود تا خبر [١]او پوشيده دارد بر اهل مكّه تا او ناگاه برود،و حاطب نامه نوشت و به آن زن داد و او را ده درم داد-در قول مقاتل.و [٢]عبد اللّٰه عبّاس گفت:ده دينار،بر آنكه [٣]نامه به اهل مكّه رساند.او نامه بستد و در ميان موى خود پنهان كرد و روى به مكّه نهاد.جبرئيل آمد و رسول را خبر داد كه:حاطب[٣١-ر]نامه نوشته است به اهل مكّه.رسول-صلّى اللّٰه عليه و آله و سلّم-اميرالمؤمنين على را بخواند و زبير بن العوّام،و به يك روايت عمّار و مقداد را و عمر و طلحه را گفت:برويد كه زنى از مدينه به مكّه مىرود و نامهاى دارد به اهل مكّه،نامه از او بستانيد و او را رها كنيد.
رفتند [٤]تا به او رسيدند،گفتند:نامهاى كه به اهل مكّه دارى ما را ده [٥].او گفت:چيزى ندارم،و بگريست [٦]و سوگند خورد كه نامه ندارم [٧].او را بجستند و متاعش هم.چيزى نيافتند،خواستند بر گردند و رسول را خبر دهند كه او نامه ندارد.حضرت اميرالمؤمنين [٨]فرمود كه:عجب از شما.رسول خداى از وحى جبرئيل مىگويد كه او نامهاى دارد،از او بستانيد،و شما مىگوييد كه:او نامه ندارد و بازمىگرديد.پس تيغ بر كشيد و پيش رفت و گفت [٩]:مرا مىشناسى؟
[١] .آد،كا،گا+رفتن.
[٢] .آد،گا+به قول،كا+در.
[٣] .آد و ديگر نسخه بدلها:براى.
[٤] .آد و ديگر نسخه بدلها:برفتند.
[٥] .آد و ديگر نسخه بدلها+برو.
[٦] .كا:و در گريستن گرفت.
[٧] .كا:و سوگند مىخورد كه نامه ندارد.
[٨] .آد و ديگر نسخه بدلها:على عليه السّلام.
[٩] .آد و ديگر نسخه بدلها+اى زن.