روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٢٦ - ترجمه
يعنى به زبان. ثُمَّ كَفَرُوا ،پس كافر شدند،يعنى خود كافر بودند براى آنكه بيان كرديم كه ارتداد مؤمن به نزديك ما باطل است. فَطُبِعَ عَلىٰ قُلُوبِهِمْ ،مهر نهادند بر دل ايشان،و اين عبارت [١]است ازآنكه [٢]ايشان ايمان نخواهند آوردن [٣][و از ايشان ايمان نيايد] [٤]،چون كار مهر برنهاده. فَهُمْ لاٰ يَفْقَهُونَ ،ايشان نمىدانند.
وَ إِذٰا رَأَيْتَهُمْ [٤٤-ر]،چون بينى تو ايشان را. تُعْجِبُكَ أَجْسٰامُهُمْ ،به عجب آرد تو را تنهاى ايشان.عبد اللّٰه عبّاس گفت[كه] [٥]:عبد اللّٰه أبى سلول [٦]مردى بود جسيم،تناور [٧]،نيكوصورت،فصيح زبان.چون او سخن گفتى،رسول -صلّى اللّٰه عليه و آله و سلّم-شنيدى [٨]از بلندى آواز او آنگه گفت:صورتاند بلا معنى. كَأَنَّهُمْ خُشُبٌ مُسَنَّدَةٌ ،پندارى كه ايشان چوبهااند[بر هم نهاده] [٩]به ديوار ريخته [١٠].آنگه وصف بددلى ايشان كرد،گفت: يَحْسَبُونَ كُلَّ صَيْحَةٍ عَلَيْهِمْ ، پندارند كه هر آواز كه برآيد بر ايشان است. هُمُ الْعَدُوُّ ،ايشان دشمنانند بر حقيقت از ايشان حذر كنيد. قٰاتَلَهُمُ اللّٰهُ ،بكشاد خداى ايشان را. أَنّٰى يُؤْفَكُونَ ، ايشان را كجا مىگردانند و چگونه مىگردانند.
كسائى و ابو عمرو و أعمش خواندند:«خشب»به تسكين [١١]«شين»و اين اختيار ابو عبيده است،گفت:براى آنكه در كلام عرب اسمى نيابى كه بر وزن فعلة باشد آنگه جمع او بر وزن«فعل»بود به دو ضمّه،انّما يكون فعلة[و فعل] [١٢]
[١] .اساس:عبارتى،با توجّه به آد و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[٢] .اساس+از،با توجّه به آد و ديگر نسخه بدلها زايد مىنمايد.
[٣] .اساس:نخواهد آمدن،با توجّه به آد و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[١٢] [٩] [٥] [٤] .اساس:ندارد،با توجّه به آد و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.
[٦] .گا:عبد اللّٰه بن أبىّ سلول.
[٧] .آد،كا+و.
[٨] .آد،كا،گا+ وَ إِنْ يَقُولُوا تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ .
[١٠] .آد و ديگر نسخه بدلها:با ديوار گذاشته.
[١١] .آد و ديگر نسخه بدلها:به سكون.