روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٤٢٣ - ترجمه
مؤلم،درد فزاينده،و اين عذاب استيصال بود از غرق طوفان كه به ايشان رسيد.
قٰالَ يٰا قَوْمِ ،در كلام محذوفى هست،و التّقدير:فجاءهم و قال،به ايشان آمد و گفت ايشان را: يٰا قَوْمِ ،اى امّت من و جماعت من. إِنِّي لَكُمْ نَذِيرٌ مُبِينٌ ،من شما را ترسانندهام ظاهر،و روا بود كه«مبين»به معنى مبيّن باشد،[يعنى] [١]بيانكننده،براى آنكه«ابان»هم لازم است و هم متعدّى.
أَنِ اعْبُدُوا اللّٰهَ ،«ان»تعلّق دارد به محذوفى كه«نذير مبين»دليل مىكند بر او،يعنى آمركم و اقول لكم،شما را مىگويم كه خداى را بپرستيد [٢]و از او بترسيد و از معاصى او اجتناب كنيد [٣]و فرمان من بريد.
يَغْفِرْ لَكُمْ ،جزم او [٤]از براى جواب امر است،تا بيامرزد شما را.
مِنْ ذُنُوبِكُمْ ،[و گناههاى شما را] [٥].گفتند:«من»زيادت است،و گفتند:تبعيض است براى آنكه خداى تعالى گناه به تفضّل آمرزد،اگر خواهد جمله [٦]آمرزد و اگر خواهد بعضى. وَ يُؤَخِّرْكُمْ إِلىٰ أَجَلٍ مُسَمًّى ،و شما را بازپس دارد تا به وقت مسمّى كه وقت مرگ باشد،و پيش از مرگ شما را به هلاك طوفان عذاب كند [٧]،و آنان كه به دو اجل[گفتند] [٨]از [٩]ابو القاسم بلخى و اصحاب او به اين آيت تمسّك كردند و گفتند:آيت دليل است بر دو اجل،يكى«أدنى»يكى «أقصى»و أقصى مشروط است به تقوى و عبادت،چون نكردند به اجل دوم نرسيدند و به اجل اوّل هلاك شدند،و از اين جواب دادند و گفتند:ايشان را اجل اقصى آنگه بودى كه ايمان آوردندى و عبادت و تقوى كار بستندى.چون نكردند،
[٨] [٥] [١] .اساس:ندارد،با توجّه به آد و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.
[٢] .آد و ديگر نسخه بدلها+و اتّقوه.
[٣] .آد و ديگر نسخه بدلها+و أطيعون.
[٤] .آد و ديگر نسخه بدلها:يغفر.
[٦] .كا+را.
[٧] .آد و ديگر نسخه بدلها:به عذاب طوفان هلاك كند.
[٩] .آد و ديگر نسخه بدلها:چون.