روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٨٥ - ترجمه
[هزار] [١]هزار طبقه بيافريد،هيچ طبقه نيست و الّا[بر او]تسبيح و تقديس او [٢]مىكنند به اصوات مختلف،اگر آواز ايشان به زمين برسيدى كوهها پاره پاره شدى و كوشكها ريزان شدى [٣]و درياها به زمين فروشدى [٤].گفت آن روز عرش خداى تو اين [٥]هشت فرشته [٦]بر فرق گرفته باشند.
يَوْمَئِذٍ تُعْرَضُونَ [٧] ،آن روز كه شما را عرض كنند. لاٰ تَخْفىٰ مِنْكُمْ خٰافِيَةٌ ، هيچ پوشيده و پنهان بنماند از شما بر همه آشكارا شود.كوفيان«لا يخفى» خواندند[به«يا»] [٨]،الّا عاصم،و باقى قرّاء به«تاء»تأنيث و حجّت ايشان آن است كه فعل مقدّم است و تأنيث نه حقيقى است.و در خبرى [٩]مىآيد كه مردمان را سه جاى عرض دهند روز قيامت:در دو عرضگاه جدل و خصومت كنند و در عرضگاه بازپسين نامهها دهند بهرى را به دست راست و بهرى را به دست چپ.
فَأَمّٰا مَنْ أُوتِيَ كِتٰابَهُ بِيَمِينِهِ ،امّا آنكس را كه نامۀ او به دست راست دهند، فَيَقُولُ هٰاؤُمُ اقْرَؤُا كِتٰابِيَهْ ،گويند [١٠]:بگيريد نامۀ من[و] [١١]بخوانيد.و در«ها»دو قول گفتند:يكى«تعال»،و يكى«خذ»و اين از اسماء افعال است،يقول العرب للرّجل:هاء يا رجل و للاثنين«هاؤما»،و للجمع«هاؤم»،و للمرأة«هاء»،و للمرأتين«هاؤما»،و للنّسوة«هاؤن»،و اين لغت اهل حجاز است.
امّا تميم و قيس گويند:«هاء»يا رجل چنان كه اهل حجاز گويند،و دو
[١١] [٨] [١] .اساس:ندارد،با توجّه به آد و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.
[٢] .آد،گا:تقدّس خداى جلّ جلاله.
[٣] .آد،گا:عمارتها ويران گشتى،كا:كوشكها بيران شدى.
[٤] .آد،گا:رفتندى.
[٥] .كا:بر اين.
[٦] .كا+بود و.
[٧] .اساس،كا:يعرضون،با توجّه به آد،گا و ضبط قرآن مجيد تصحيح شد.
[٩] .آد و ديگر نسخه بدلها:در خبر.
[١٠] .آد،گا:گويد.