روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٣٤ - ترجمه
روى] [١]تا بر خويشتن ندا نكنى كه ذليل تويى [٢]و عزيز رسول خداست و صحابۀ او.عبد اللّٰه ابىّ كس فرستاد به شكايت او به [٣]رسول-صلّى اللّٰه عليه و آله و سلّم- رسول كس فرستاد و گفت:رها كن او را تا در مدينه آيد و رنجه مدارش.گفت:
چون فرمان رسول آمد منقادم فرمان او را.رها كرد [٤]تا به مدينه رفت.روزى چند بر آمد نالنده [٥]شد و بمرد.در نالندگى [٦]او را گفتند:در حقّ تو چند آيت سخت آمد [٧]،پيش رسول رو تا براى تو استغفار كند.سر بپيچيد [٨]گفت:مرا گفتيد ايمان آر [٩]،آوردم.و گفتيد:نماز كن،كردم.و گفتيد:زكات بده،دادم.چيزى ديگر نماند جز آنكه محمّد را سجده كنم.خداى تعالى اين قصّه كه گفتيم در شأن او در اين سورت انزله كرد و منها قوله: وَ إِذٰا قِيلَ لَهُمْ تَعٰالَوْا يَسْتَغْفِرْ لَكُمْ رَسُولُ اللّٰهِ -الآيات الى قوله: وَ لٰكِنَّ الْمُنٰافِقِينَ لاٰ يَعْلَمُونَ [١٠].
قوله: لَئِنْ [١١]رَجَعْنٰا إِلَى الْمَدِينَةِ ،گفت مىگويند-يعنى منافقان:اگر [١٢]ما با مدينه رويم، لَيُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ [،عزيزان ذليلان را بيرون كنند] [١٣].و اين در وقت آن گفتند [١٤]كه از غزات[بنى] [١٥]المصطلق بازگشته بودند،و ايشان قبيلهاى بودند از هذيل.
وَ لِلّٰهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ ،خداى تعالى به جواب ايشان گفت:
[١٥] [١٣] [١] .اساس:ندارد،با توجّه به آد و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.
[٢] .آد،گا:منم.
[٣] .آد،گا:نزد.
[٤] .آد،گا:منقادم رها كرد او را،كا:منقادم،پس او را رها كردم.
[٥] .آد و ديگر نسخه بدلها:بيمار.
[٦] .آد و ديگر نسخه بدلها:در بيمارى مرگ.
[٧] .آد،گا:آمده،كا:آمده است.
[٨] .آد و ديگر نسخه بدلها+و.
[٩] .آد و ديگر نسخه بدلها:آور ايمان.
[١٠] .سورۀ منافقون(٦٣)آيۀ ٥ تا ٨.
[١١] .آد،گا:يقولون لئن.
[١٢] .آد،كا+كه.
[١٤] .آد،گا:اين در آنوقت.