روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٣٣ - ترجمه
كه گم [١]شد كجاست،چرا وحى خبر نمىدهد او را؟جبرئيل-عليه السّلام-آمد و او را خبر داد از گفتار آن منافق و آن [٢]شتر كه كجاست.رسول-صلّى اللّٰه عليه و آله و سلّم-صحابه را گفت:من دعوى نمىكنم كه غيب دانم،و من [٣]آنچه گويم از اخبار غيب جز به وحى نگويم.جبرئيل آمد و مرا خبر داد از گفتار اين منافق و از خبر ناقه،مرا گفت:در فلان شعب زمام او در شاخ درختى در پيچيده است.برفتند،همچنان بود كه گفته بود.بگرفتند ناقه را و پيش رسول آوردند،و [آن] [٤]منافق[بيامد و] [٥]ايمان آورد [٦].
چون با مدينه رفتند [٧].رفاعة بن تابوت و هو رفاعة بن زيد بن التّابوت احد بني قينقاع فرمان يافته بود-و او از جملۀ رؤساى جهودان بود و كهفى و ملاذى بود منافقان را.[پس] [٨]چون رسول-صلّى اللّٰه عليه و آله و سلّم-به [٩]مدينه آمد،زيد أرقم در خانه بنشست به [١٠]شرم و خجالت آنكه آن سخن[ها] [١١]رفته بود او را با عبد اللّٰه ابىّ،خداى تعالى اين سورت فرستاد در تصديق زيد و تكذيب عبد اللّٰه ابىّ.
چون اين سورت آمد،رسول-صلّى اللّٰه عليه و آله و سلّم-گوش زيد بگرفت و گفت:يا زيد خداى تعالى اين سورت [١٢]در تصديق تو فرستاد.چون به در مدينه رسيدند،عبد اللّٰه ابىّ از پس بود.پسرش بيامد و راه بگرفت بر او [١٣]،گفت:و اللّٰه كه رها نكنم كه در مدينه روى[الّا به فرمان رسول خدا.و مردمان مىگذشتند و در مدينه مىشدند.پس گفت:و اللّٰه رها نكنم كه در مدينه
[١] .آد و ديگر نسخه بدلها:كى گم.
[١٠] [٢] .آد و ديگر نسخه بدلها:از.
[٣] .آد و ديگر نسخه بدلها:امّا.
[١١] [٨] [٥] [٤] .اساس:ندارد،با توجّه به آد و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.
[٦] .آد و ديگر نسخه بدلها:ايمان با سر گرفت و توبه كرد.
[٧] .آد و ديگر نسخه بدلها:آمدند.
[٩] .آد،كا:با.
[١٢] .آد،گا:آيه.
[١٣] .آد و ديگر نسخه بدلها+و.