روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٣ - ترجمه
درازى اميد خواست.
أنس مالك روايت كرد كه رسول-صلّى اللّه عليه و آله و سلّم-يك روز با صحابه نشسته بود و ايشان را وعظ مىكرد،خطها بر زمين مىكشيد در بر [١]يكديگر،آنگه خطّى ديگر از گوشهاى بكشيد[٦-پ]آنگه گفت:دانيد تا اين [٢]چيست؟گفتند:نه.گفت:اين مثل فرزند آدم است و آرزوهاى او،و آن خطّ ديگر اميد است چنان كه [٣]او در ميان آرزوها و اميد باشد كه مرگ به او رسد و امانيّ او باطل كند.و اميرالمؤمنين على-صلوات اللّه و سلامه عليه-گفته [٤]:
لا تتّكل [٥]على المنى فانّها بضائع النوكى، گفت:بر آرزوها تكيه مكن [٦]كه آن بضاعت احمقان است،و شاعر گويد:
الا يا نفس ان ترضى بقوت
فأنت عزيزة ابدا غنيّة
دعي عنك المطامع و الامانيّ
فكم امنيّة جلبت منيّة
حَتّٰى جٰاءَ أَمْرُ اللّٰهِ
،تا فرمان خداى آمد يعنى مرگ. وَ غَرَّكُمْ بِاللّٰهِ الْغَرُورُ ،و بفريفت شما را به خداى فريبندهاى،يعنى شيطان.صفت موصوف [٧]محذوف است،و سماك بن حرب در شاذّ خواند:«غرور»به ضمّ«غين»،يعنى اباطيل.و «غرور»به ضم مصدر باشد،و به فتح اسم فاعل.قتاده گفت:بر خدعۀ شيطان مىبودند تا خداى تعالى در دوزخ فگند ايشان را.
فَالْيَوْمَ لاٰ يُؤْخَذُ مِنْكُمْ فِدْيَةٌ ،امروز از شما فديه نستانند،يعنى عوضى و بدلى كه شما را به آن از دوزخ بازخرند.ابن عامر و ابو جعفر و يعقوب«لا تؤخذ» خواندند به«تا»ى تأنيث لأجل الفدية،و باقى قرّاء به«يا»خواندند لتقدّم الفعل و
[١] .آد،كا،گا:در زير.
[٢] .آد،گا:دانيد كه تا اين خط.
[٣] .آد،گا:بسا كه.
[٤] .آد،كا،گا،گفت.
[٥] .آد:لا تتّكلوا.
[٦] .آد،كا،گا:مكنيد.
[٧] .آد،كا،گا:موصوفي.