روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٣٥ - ترجمه
دعايى داند كه [١]بر اين مرد خواند در حال به شود.گفتند:راه نماى ما را.گفت:
برصيصاى راهب است در فلان دير.ايشان آمدند و تضرّع كردند و او دعا كرد.
أبيض آن ديو او را رها كرد [٢]و خبر منتشر شد كه بر برصيصاى راهب دعايى مىداند كه ديوانگان را و آنان را كه ايشان را ديو رنجه مىدارد،به دعاى او خداى تعالى شفا دهد.
مردم از جوانب مىآمدند و او را رنجه مىداشتند و او جواب نمىداد،و اين ابيض هركس را كه بزدى از مردمان بيامدى و گفتى دواى او[به نزديك] [٣]برصيصاست.چون پس از الحاح او جواب دادى و دعا كردى [٤]،ابيض او را رها كردى[تا] [٥]يك روز برفت و دخترى را از ملوك بزد،و او را پدر مرده بود و عمّ او بر جاى پدرش بود و پادشاه بنى اسرائيل بود[٢٧-پ]و سه برادر داشت.چون اين دختر رنجور شد،هم اين ملعون آمد [٦]و گفت:من راه نمايم شما را به كسى كه او دعا كند و به دعاى او اين دختر بهتر شود،گفتند:كيست؟گفت:برصيصاى راهب.گفتند:او اجابت نكند.گفت:برويد و تضرّع كنيد و الحاح كنيد،اگر قبول نكند دختر را در صومعۀ او بگذاريد و بگوييد كه [٧]خواهر ما امانت است بر [٨]تو،ما رفتيم تو دانى كه با امانت چه بايد كرد!همچنان كردند و دختر را آنجا بردند و بدو رها كردند و بر گرديدند.
او چون روى از نماز برگردانيد [٩]،دختر را ديد من اجمل [١٠]خلق اللّٰه،دعا
[١] .آد،گا+چون،كا+در حال.
[٢] .آد:أبيض او را رها كرد،كا:ابيض ديو او را رها كرد،چاپ شعرانى(١٠٨/١١):ابيض آن ديوانه را رها كرد.
[٥] [٣] .اساس:ندارد،با توجّه به آد و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.
[٤] .آد:الحاح بسيار مردم دعا كردى،كا:الحاح سخت او جواب دادى و دعا كردى.
[٦] .آد،كا،گا:رنجور شد ابيض بيامد.
[٧] .آد،كا،گا+اين.
[٨] .آد و ديگر نسخه بدلها:نزد.
[٩] .آد،كا،گا:بگردانيد.
[١٠] .اساس:اجمله،با توجّه به آد،گا تصحيح شد.