انوار هدايت، مجموعه مباحث اخلاقى - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٨٢ - نشانههاى علم حقيقى و عالم حقيقى
شده است كه آن جناب سر خود را برهنه كرد و فرمود: اى على، تو هم عِمامه از سر بردار. اى فاطمه، مقنعه از سر بردار. اى نور ديدگان، شما هم سر خود را برهنه كنيد. وقتى ابىعبداللّه خواست سر را برهنه كند جبرئيل از سدرةالمنتهى نازل شد عرض كرد: مگذار حسين سرش را برهنه كند كه در ملكوت اعلا شورش مىشود. خداوند مىفرمايد: « «وَلَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضَى»؛ بهزودى پروردگارت به تو چندان عطا مىكند تا راضى شوى». [١] آيا غير از اين است كه اين سر مطهّر غير از آن سرهاى منوّر باشد، بلكه خداوند خواست كه حجّت را بر مردم تمام كند كه مقامش را بدانند و او را بر روى خاك كربلا نگذارند و پيشانيش را از تير نشكافند و از سنگ نشكنند. [٢] اكنون اين پرسش مطرح است كه چرا در روايت بر موضوع گريه تأكيد نشده است؟ در پاسخ مىگوييم: گريه خصوصيّت ندارد، بلكه پديدهاى است كه اوج حالتى روانى را در انسان مىرسانَد، همانگونه كه خنده چنين است. يعنى وقتى خوف عشق، شرمسارى، غم و ندامت به اوج مىرسد حالت گريه به انسان دست مىدهد. گريه يك هدف بالذّات و مطلوب نيست. گفتهاند: چشم دريچه دل انسان است. يعنى حوادثى كه در دل رخ مىدهد از اين دريچه نمايان مىشود و لذا بهعنوان دريچه قلب، روح و احساسات روى چشم تكيه مىكنند. پس اگر يك جمعبندى سادهاى كنيم، علم موجب پيدايى اين حالات در انسان مىشود و گريه هم اوج و مظهر و بيانگر آن حالات است. بنابراين حضرت رسول صلى الله عليه و آله در اين بخش از جملات گهربارش، روى نقطه حسّاسى انگشت مىنهد كه اى ابوذر، علمى كه تو را به گريه در نياورَد علم نيست. علمى كه محبّتآفرين، شرمآفرين، خوفآفرين نباشد علم نيست. دانشى است توخالى، بىمحتوا و فقط داراى مشتى اصطلاحات.
[١]. سوره ضحى، آيه ٥.
[٢]. فشاركى، عنوان الكلام، ص ٢٧٨ و ٢٨٩.