انوار هدايت، مجموعه مباحث اخلاقى - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٨١ - نشانههاى علم حقيقى و عالم حقيقى
ولى چادر دختر پادشاه دين و دنيا از پشم و ليف خرماست و وصله دارد.
اين سخن در قلب آن مظلومه اثر كرد، چون بر پدر بزرگوارش وارد شد نخست گفت: آيا مىبينى كه سلمان با ديدن چادر من تعجّب كرد، به خدايى كه تو را بهحق فرستاده، پنج سال است كه من و على جز يك پوست ميش نداريم كه با آن روزها شتر خود را علف مىدهيم و شب فرش خود مىسازيم و بالش ما پوستى است از ليف خرما. پس آن جناب فرمودند: اى سلمان، دختر من را واگذار، شايد با صبر رستگار شود. آنگاه ديد كه پدر بزرگوارش بهقدرى گريه كرده كه در سجده، زمين از اشك آن جناب گِل شده است. آن مظلومه علّت آن را پرسيد، حضرت فرمود: اى نور ديدهام، چگونه گريه نكنم در حالى كه جبرئيل خبر داده كه امّت من به جهنّم مىروند! فاطمه عليها السلام گفت: جهنّم را براى من وصف كنيد. حضرت فرمود: هفتاد هزار كوه از آتش، در هر كوهى هفتاد هزار وادى از آتش و در هر وادى هفتاد هزار شكافى از آتش و در هر شكافى هفتاد هزار قصر از آتش و در هر قصرى هزار خانه از آتش و در هر خانه هفتاد هزار تابوت از آتش و در هر تابوتى هفتاد هزار نوع از عذاب.
حضرت زهرا عليها السلام با شنيدن اين سخن صيحه زد و افتاد و بيهوش شد. چون به هوش آمد، عرض كرد: اى بهترين خلق خدا، اين عذابها براى كيست؟
حضرت فرمود: براى هر كه نماز را تباه كند و از نفس امّاره پيروى كند. و اين كيفيّت كمترين طبقات آن است. هنگامى كه اصحاب اين سخن را از حضرت شنيدند گريهكنان و نالهكنان بيرون رفتند. يكى مىگفت: كاش از مادر زاييده نشده بوديم. عمّار مىگفت: كاش مرغى بودم در بيابانها و بر من حساب و عقابى نبود.
سلمان رو به بقيع نهاده، بر سر مىزد و مىگفت: آه از دورى سفر و كمى توشه.
خلاصه همه اصحاب صيحهزنان و گريهكنان، مضطرب شدند. سرانجام حضرت زهرا عليها السلام عرض كرد: اى پدر، حال چه بايد كرد؟ حضرت فرمود: على و حسنين را خبر كن. وقتى پنج تن مكرّم آل عبا جمع شدند، در برخى اخبار وارد