اخلاق اسلامى در نهج البلاغه( خطبه متقين) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٧٩ - فضائل پرهيزگاران
بود، وقتى نتوانست به قدر كافى پول بپردازد. دكتر غير متعهد نسخه را در جلوى مريض پاره پاره كرده و گفت كسى كه پول ندارد، بايد بميرد. بله به نظر اين دكتر هر كس ثروت ندارد حق حيات ندارد، ولى بايد گفت اى به اصطلاح تحصيلكرده، شما از سرمايه چه كسى به اين مقام رسيدهاى، كه فكر مىكنى خداوند مرگ و حيات افراد را به شما سپرده است؟ مگر غير از اين است كه سلولهاى بدنت از سرمايه اين مردم تغذيه يافته، مگر نمك از نمكدان اين مردم نخوردهاى كه حالا نمكدان مىشكنى، مادهپرستى را بنگر و رذالت را مشاهده كن!
٢. اما مثالى از نظامى كه زيربنايش تعهد انسان دوستى و احسان و مردانگى و فتوّت و غيرت است، در يكى از شهرهاى استان فارس دكترى بود كه وقتى مريض را ويزيت كرد، آدرس او را هم گرفت و به اطرافيان او گفت من امشب به آنجا مىآيم و رو به خدمتكارش كرد و گفت رختخواب من امشب بايد پهلوى اين مريض پهن شود، چرا؟ زيرا وضع او نگرانكننده است و اگر امشب نزد او باشم، ممكن است نجاتى و فرجى براى او باشد. مردانگى را نگر، مروت را نظاره كن. بله بايد محصول چنان نظامى با آن زيربنا، اين مردانگى و گذشت باشد، او مىتوانست با خود بگويد من با ويزيت كردن و احياناً پول گرفتن كارم را تمام كردم. و كسى هم حق اعتراض نداشت، ولى مگر وجدان او اجازه مىدهد كه به اين مقدار اكتفا كند، با اين كه هر دو دكتراند. در يك جمله كوتاه فرق اين دو را مىتوان بيان كرد، دوّمى وجدان دارد و اوّلى در حسرت ذرهاى از آن بايد بميرد.
اين دو نظام و فرهنگ در هر عصر و زمانى باهم در اصطكاك و درگيرى بودهاند. پيامبران و حاملان وحى با ارزشهاى والا در يك سو، و در طرف مقابل كافران و طاغوتيان با ارزشهاى ضد خدايى و انسانى در سوى ديگر. حضرت نوح (عليه السلام) عدهاى از جوانها و كسانى
كه هنوز از خط اصيل فطرت منحرف نشدهاند، با زحمتهاى