اخلاق اسلامى در نهج البلاغه( خطبه متقين) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٧٨ - فضائل پرهيزگاران
معيار باارزش تلقّى كرده و جلوه مىدهد و اگر رذيلت را معيار قرار دهد، هر فرد آن جامعه خود را با آن معيار نشان مىدهد.
در جامعهاى كه ثروت ملاك ارزش باشد و ثروتمندان مورد احترام در جامعهاى كه فقير متقى بايد جلوى پاى ثروتمند غيرمتقى برخيزد، و اداى احترام كند، مسلماً محصولش جز انحراف از خط اصيل فطرت، رشوهخوارى، تقلّب، دزدى، كلاهبردارى و امثال اينها چيزى نخواهد بد، مطمئناً اگر گندم كِشتيم گندم درو مىكنيم و اگر تخم علف هرزه پاشيديم همان را برداشت مىكنيم، اگر كشت در زمين جامعه آن معيار شد، جز اين محصول ندارد، اگر نظام قيمتگذارى در جامعه عوض شود شخصيتها هم جابهجا مىشوند، شما ببينيد چه جنايتهايى كه براى پول نمىشود.
چيزى قبل در اخبار منتشر شد كه در يكى از كشورهاى خارجى وقتى پزشك، مريض بىكس را مىيابد كه احتياج به عمل جراحى دارد در ضمن اين كه شكم مريض را مىشكافد و عمل مثلًا كبد را انجام مىدهد، يك كليه سالم او را هم مىربايد، اين آقا يعنى تحصيلكرده و دانشگاه رفته است، براى او مهم پول درآوردن است بله چه خوش گفتند كه (چو دزدى با چراغ آيد گزيدهتر برد كالا) چقدر وحشتناك است دزدى اعضاء يك مريض، آن هم زير عمل!
تعجب ندارد اين ملاك قيمتگذارى و ارزش يعنى ثروت، اين محصول را هم در اين نظام به دنبال دارد. دو مثال از دو فرهنگ ارزشى متضاد كه در زمان طاغوت و رژيم شاهنشاهى مشاهده كردهام، بزنم تا ببينيد فاصله اين ره تا آن ره چقدر است:
١. اول فرهنگى را مثال بزنم كه محورش ثروت و ارزشمند در آن صاحبان ثروت هستند، دكتر نسخه را به مريضى نوشته بود و آن مريض مقدارى از پولش كم