اخلاق اسلامى در نهج البلاغه( خطبه متقين) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٨٠ - ١٠- مقام حُزن
مىكند، و اين بسيار واضح است، كه: آمدن اينها همان، و القاء فرهنگ استعمارى به اين مملكتها هم همان.
٥- ايجاد فشار در ميان نسل جوان و فعّال از طريق مواد مخدّر و امور ديگرى مانند آن، در بعضى كشورها و هروئين از سيگار ارزانتر است، چرا بايد چنين باشد؟ بايد درك كنيم كه موفقيت استكبار در اين طرحها، پيروزى بدون جنگ است آرى اينها غم و غصه دارد، مؤمنان غم اين مسائل را مىخورند، ملت ايران تا حدّى بيدار شده ولى متأسفانه بعضى ملتها هنوز در خوابند، آن هم چه خوابى گويا كه مردهاند!!
درد اينجا است كه: نظارهگر از دست رفتن زحمات اين همه انبياء و اولياء باشيم، از زحمات نوح پيامبر (عليه السلام) گرفته تا رنجها و مشقتهاى پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله) آن سمبل حلم و بردبارى، در مسير هدف، مولى على (عليه السلام) اين مسائل را در حدّ اعلاء درك مىكند، و به تناسب معرفتش، اندوه و غم مىخورد، در خطبه شقشقيه غم و اندوه حضرت در دل الفاظ موج مىزند
«صبرتُ و فى العَيْن قَذىً وفى الحَّلقِ شَجاً»:
«صبر كردم در حالى كه در چشمم خار و در گلويم استخوان بود» [١]، حضرت ٢٥ سال با اين وضعيت زندگى كرد، يك لحظهاش قابل تحمل براى او نبود و از همين روى غم امت مىخورد، غم اسلام را جرعه جرعه مىنوشد، چرا چنين نكند در حالى كه او نظارهگر از بين رفتن ميراث نبوى و دستبرد فرهنگ اصيل اسلامى است، چقدر ناراحتى دارد، كه: باغبان ببيند غنچهها و گلها و محصولش مىخشكد و از بين مىرود،: ولى دست او بسته است، كه: كارى كند، گويا چشم و زبان او هم قادر به ديدن و تكلّم نيست، زيرا آنچه مىبيند و آنچه بازگو مىكند اثرى بر آن مترتّب نيست.
آرى على (عليه السلام) در چنين حالتى بود و امان از بىخردى و بىفرهنگى آن مردمان كه بايد كار به جائى رسانند، كه: شخصى و رهبرى مثل مولى سر در چاه
[١]. خطبه ٣ فيضالاسلام و صبحى صالح.