اخلاق اسلامى در نهج البلاغه( خطبه متقين) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٤٢ - ٣- روش آنها تواضع است
من بچه شير خوارمان را در آغوش داشتم و او مرتب گريه و زارى مىكرد و من چون به انتظار مادرم بودم، سرم را از پنجره بيرون كرده بودم تا ببينم چه موقع مىآيد؟ حاكم گفت حالا فهميدم چرا پاى اين دزد بيچاره از ديوار بلند شكسته، منشا همه اين كارها اين بچه شيرخوار است، از بچه پرسيد چرا گريه و زارى مىكردى؟ و او قادر به جواب گفتن نبود، لذا حاكم گفت بعد از تحقيقات زياد و پىگيرىهاى مداوم، مقصّر اصلى مشخص شد! مقصر اصلى اين بچه است، دستور مىدهم در سبدى او را دور شهر گردانيده تا بدانند كه عدل حاكم اجازه نمىدهد حتى يك دزد مورد ظلم واقع شود!
بايد از اين لطيفه كه حاوى واقعيتى ملموس است درس بگيريم و بدانيم حكّام كشورهاى بزرگ و متجاوز شريك دزداند، و از همين روى از كشورهاى مرتجع حمايت مىكنند و در مقابل، انسان مظلوم و بى زبان همانند آن كودك مقصّر است، بايد نيرومند شويم تا سربلند باشيم.
در اينجا مناسب است رواياتى درباره تكبر و آثار آن كه جنبه روشنگرى و بيدادگرى دارد، متذكر شويم تا شاهدى هم بر مطالب گذشته بوده باشد:
قال الامام على (عليه السلام) «الحرص و الحسد دَواع الى التَّقَحّم فى الذنوب»؛ [١] «حرص (آز و طمع) و تكبر (گردنكشى) و حسد (رشك بردن) صدا كننده و ندا دهنده است به سوى فرو رفتن در گناهان». اين سه را حضرت نام بردند زيرا اصول كفر همين سه گناه است، و هر يك در واقعهاى تجلّى يافته و عامل عصيان شد، حرص در مورد حضرت آدم (عليه السلام) و كبر در مورد شيطان و حسد در مورد هابيل و قابيل كه قابيل به هابيل رشك برده و موجب نخستين قتل عالم شد، و با اين سنت سيّئة هر قتلى در
عالم شود، گناهش بر گردن قابيل است بدون اينكه به فاعل (قاتل) تخفيفى در
[١]. نهجالبلاغه، قسمتى از كلمه ٣٧١.