اخلاق اسلامى در نهج البلاغه( خطبه متقين) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٤٧ - ٣- روش آنها تواضع است
اگر با شرايطى آيات را با زعفران مثلًا نوشته و با آب خورده شود، شفا حاصل مىشود يا اگر فلان سوره را بخواند فلان مشكل و بيمارى حل و بهبودى مىيابد، ولى مىگوئيم قرآن قبل از اين كه بر بيمارىهاى جسمى تاثير كند، مرهمى بر بيمارىهاى روحى است، زيرا وحى با روح ما مأنوستر است تا با جسم. در آيه اول اشاره به وجود چنين امراض روحانى و در آيه دوم اشاره به نسخه شفابخشى به نام قرآن شده و بالطبع دلالت بر وجود طبّى براى روح و طبيبى براى آن است.
در نهجالبلاغه هم اشاره به شفابخشى قرآن شده است آنجا كه مىفرمايد:
«فاستشْفوُه من ادْوائكم واستَعينُوا به على لَأوائِكم فانّ فِيهِ شفاءً مِنْ اكْبَر الدّاء وهُوَ الكُفْر النِفاقُ والغَىٌ والضَّلال» [١]
(از اين كتاب بزرگ آسمانى براى بيمارىهاى خود شفا بخواهيد و براى حل مشكلاتتان از آن يارى بطلبيد، چرا كه در اين كتاب درمان بزرگترين دردها است، درد كفر و نفاق و گمراهى و ضلالت). [٢]
جالب توجه اين كه اطباء فهميدهاند هر دارويى علاوه بر تسكين دردى منشأ دردهاى ديگرى مىتواند باشد و اين مطلب را از حدود ١٤٠٠ سال پيش در روايات مىتوان ديد در سفينة البحار در حديث معروفى آمده: «ما مِنْ دواء الّا ويَهيجُ داءً»: «هيچ دارويى نيست مگر اين كه خود سرچشمه بيمارى ديگر است» اما داروى شفابخش قرآن هيچ گونه اثر نامطلوب و سوئى
روى جان و فكر و روح آدمى نداشته، بلكه تماماً خير و بركت است و به اين مطلب در عبارات نهجالبلاغه نيز اشاره شده: «شِفاءٌ لا تُخشى اسقامُه» (قرآن داروى شفابخشى است كه هيچ بيماريى از آن بر
[١]. نهجالبلاغه، خطبه ١٧٥ فيضالاسلام و ١٧٦ صبحى صالح.
[٢]. درباره شفابخشى قرآن در جاهاى ديگر نهجالبلاغه نيز سخن به ميان آمده از جمله در خطبه ١٥٠ فيض و ١٥٧ صبحى صالح مىفرمايند: ودَواء دائِكُم (قرآن) دواى بيمارىهاى شما است) و در خطبه ١٤٨ فيض و ١٥٦ صبحى صالح مىفرمايند: الشفاء النافع (قرآن) شفابخش پربركت است.