اخلاق اسلامى در نهج البلاغه( خطبه متقين) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١١٦ - ٢- ميانهروى در همه چيز
نيست، بلكه عارى بودن او از لباس براى تطبيق دادن خود با زمانها و مكانهاى متفاوت و شكلگيرى به رنگهاى مختلف و مناسب مىباشد.
تا اينجا ريشه لغوى و معنى مبلس مشخص شد، اما اقتصاد از قصد به معنى حد وسط و ميانه است. پس از تحليل مفردات جمله به سراغ خود جمله مىرويم (مَلْبَسُهُمُ الاقْتصاد).
ابتدا ذكر مقدمهاى لازم است. جهانى كه ما در آن زندگى مىكنيم، داراى حساب و نظم دقيقى است كه بهترين دليل بر مسئله خداشناسى است. نظم جهان زائيده اصول و قوانين مسلمى است كه يكى از آنها موازنه قوا است (تعادل قوا).
مثلًا در منظومه شمسى ما خورشيد در قلب منظومه و در اطرافش نُه سياره در گردش است، اين سيارات هم اقمارى دارند كه مجموع سيارهها و اقمارها به حدود ٤٠ مىرسد، ميليونها سال است كه نظم بر اين منظومه حكومت مىكند، از وقتى زمين از خورشيد جدا شده دو حركت دورانى و دو نيرو آن را همراهى كرده است. يك حركت دورانى به دور خود كه موجب ايجاد روز و شب شده (حركت وضعى) و يك حركت دورانى به دور خورشيد كه موجب ايجاد ماهها و سالها شده است (حركت انتقالى).
نيروى جاذبه خورشيد از طرفى زمين را به طرف خود مىكشد و از طرفى نيروى گريز از مركز [١] نمىگذارد زمين به خورشيد نزديك شده و آتش گرفته و سوخته شود و تعادل ين دو نيرو باعث شده كه زمين در مدارى بيضى شكل به گرد خورشيد در حركت باشد، اگر ذرهاى خلل در اين نظم ايجاد شود جهان برهم مىريزد، اگر نيروى جاذبه به خورشيد زياد شود، زمين به خورشيد نزديك شده،
[١]. اين نيرو همان نيرويى است كه اگر جسمى در حركتى باشد و متحرك بخواهد منحرف شود اين نيرو مىخواهد جسم را در مسير مستقيم بكشاند و اين مسئله براى هر فردى كه در ماشين بوده باشد و ماشين بخواهد به طرفى منحرف شود پديد آمده است.