تحفه (در اخلاق و سياست) - دانش پژوه، محمدتقى - الصفحة ٣
[ديباچه]
[١ پ] اوفق شكرى كه در مواقع حسن قبول خلعت «لان شكرتم لازيدنكم»[١] در جيد وجود جان اندازد، و انفس ستايشى كه چون از مطلع انفس تنفس كند آفاق و انفس را متلالى سازد، حضرت قدس مالك الملك را كه آفريدگار جهان و دارنده زمين و آسمانست. چهره گلبرگ طرى بگلگونه زيبايى بر كاخ شاخ آراسته صنع او است و زلف پرتاب سنبل از مشاطگى باد بهار پيراسته قدرت او. هرچه در عالم كون و فساد از كتم عدم قدم بر صحراى وجود نهاد زبان بتحميد و تقديس مبدع بىچون برگشاد، «و ان من شيئ الا يسبّح بحمده»[٢].
حكيمى كه ثخن آسمان فطرت را بحليه سيّارات نبوت منوّر گردانيد و حدائق كره زمين را از ازهار اشجار و انواع انوار معدلت ملوك با داد زيب و زينت داد و دماغ جان جهانيانرا از نسائم لطائف لطف معدلت ايشان معطر كرد و منصب ايشانرا تالى هدات سبل و سرات رسل گردانيد، تا راه كوفتگان باديه حيرت بدلالت [٢ ر] هدايت و زواهر نجوم نبوت بمأمن ايمان مىرسند و مرقه فسقه از اشعه سنان جانستان سلاطين در ارجاء عالم مطرود مىماند.
و تحيّات نجيّات و صلوات زاكيات، بر مرقد مطهر و مشهد معطّر خلاصه
[١] - قرآن ١٤: ٧
[٢] - قرآن ١٧: ٤٤