فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٢٣٥ - رأى انكسيمايس ملطى
معانى معقوله بدو نحوه هستند:
١- صورى كه بعد از معلوم در ذهن مرتسم مىشوند و منشاء ارتسام آن بر
آن مقدّم است نظير علم ما به افلاك و كواكب مرصوده به واسطه رصد و حس.
٢- صورى كه قبل از معلوم تحقّق داشته و معلوم از نظر وجود تابع صورت است
چنانچه بنّاء براى ساختن قصرى اوّل طرح و نقشه آن را در ذهن مىريزد و صورت آن را
مجسّم مىنمايد پس از آن در خارج صورت را به مرحله بروز و وجود در مىآورد كه
در اينجا نبايد گفت بنّاء و قصر موجود بود پس تصوّر آن را نموديم بلكه بايد بگوئيم
نقشه و صورت قصر موجود بود پس از آن قصر در خارج موجود شد.
سپس در تعقيب كلامش فرموده:
نسبت تمام موجودات امكانى در علم حقتعالى از قبيل قسم دوّم است يعنى
مناط علم باريتعالى بماسوى به اين است كه حقتعالى ذاتش را تعقّل نمايد در حالى
كه تمام صور خيرات و حوادث و بروز كون و فساد در ذات مرتسم است بنحوى كه
صورت موجودات و خيرات در عالم خارج تابع همان صور مرتسمه مىباشد پس
علمش از ذاتش منفصل نبوده ولى بلحاظ اينكه عبارتست از صور مرتسمه در ذات
زائد بر ذات مىباشد پس از آن در پايان كلامش چنين مىگويد:
كيفيّت عل حقتعالى به تقريرى كه گذشت بطورى نيست كه واجب عالم
به موجبات « بفتح جيم» و معلولات ذاتش نباشد همچون جرمى كه عالم به ضوء و
اشعه تابان خود نيست يا نظير جسم حارّ و گرمى كه علم به گرى و سخونت خويش
ندارد تا در نتيجه فاعل بالايجاب شود بلكه ذات اقدسش به آنچه از او صادر مىشود
عالم است و در نتيجه فاعل بالعنايه مىگردد يعنى علم بفعل و صوادر داشته بدون
اينكه در صدور فعل و علم به آن محتاج به ارادهاى زائد بر ذات باشد.
قوله: عقل الاوّل الواجب الوجود: عقل مضاف و الاوّل مضافاليه و
الواجب الوجود صفت براى اوّل است بنابراين مقصود از « الاوّل » ذات اقدس
حقتعالى است نه عقل اوّل كه خود جزء ماسوى و ممكنات مىباشد.
قوله: و ما يوجبه ذاته: مقصود از موجبات ذات عبارتست از همان صور معقوله
و مرتسمه است كه موجودات و صوادر در خارج تابع آنها هستند.