فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٢٠٤ - فصل علم حقتعالى بذات
لا لذاته.
قلت: لو كان معقولا لغيره و الغير عاقلا له لكان موجودا لذلك
الغير كما هو شرط المعقوليّة للغير عند المشّائين و هذا الدّليل لهم فلم
يكن مجرّدا عن المادّة بالمعنى الاعمّ من الموضوع و قد فرضناه مجرّدا هذا
خلف.
ترجمه و شرح فارسى:
سؤال
ممكن است گفته شود: مقدّمات استدلال را قبول داريم و باينكه ذات
مجرّة است و هر مجرّدى بدون تغيير ممكن است معقول واقع شود و معقوليّت آن هم
بالفعل است ملتزم هستيم ولى نتيجه را كه معقول ذات باشد قبول نداريم بلكه اين
مقدّمات هم با نتيجهاى كه اخذ شد سازش دارد و هم با اينكه بگوئيم پس ذات
مجرّد حقتعالى معقول بالعفل غير است مىسازد.
جواب
نتيجه دوّم باطل است زيرا اگر ذات حقتعالى معقول غير باشد پس بايد
موجود و مخلوق آن غير باشد چه آنكه اين دليل را حكماء مشّاء آورده و در معقوليّت
براى غير مخلوقيّت براى غير را شرط مىدانند و وقتى مخلوق غير شد پس ذاتش از
مادّه مجرّد نمىباشد و اين برخلاف فرض است.
و امّا اينكه گفتيم مخلوقيّت براى غير شرط معقوليّت است جهتش اين است
كه حكماء مشّاء علم حضورى را منحصر در علم مجرد به ذاتش مىدانند و براى آن
فرد ديگرى قائل نيستند فلذا گفتهاند علم در غير اين صورت محتاج بحصول صورت
معلوم در نفس عالم است پس اگر ذاتش معقول غير باشد بايد صورتى از آن در نفس
غير حاصل شود و آن صورت مخلوق عالم شده و علاوه بر اين بايد ذات از سنخ
مادّيّات باشد تا صورت داشته باشد و هر دو امر باطل و خلاف فرض است.
و امّا از نظر حكماء اشراق اين دليل تمام نيست چون ايشان علم را نفس
اضافه اشراقيّه نوريّه بين عالم و معلوم مىدانند و مجرّد حضور معلوم در نزد عالم را