فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٢٢٩ - رأى افلاطون و بطلان آن
براى ماهيّت و ثبوت وجود تبعى در قبال ثبوت وجود اصيل است و اين مبنا بلحاظ
اينكه مرجعش به اصالت ماهيّت است باطل مىباشد و بنابر مذهب منصور كه
اصالت وجود باشد ماهيّات بتاتا ثبوت ندارند نه بوجوداتها الخاصّه و نه بوجوداتها
التّبعى.
قوله: الّا ان يصطلحوا ان يطلقوا الخ: يعنى مگر اينكه اصطلاح ايشان اين
باشد كه يك مرتبه از وجود را بنام ثبوت خوانند و آن وجود ماهيّات باشد كه از اين
وجود، بوجود اسم نبرده بلكه اطلاق ثبوت مىكنند و از ثبوت اعيان ثابته و اعدام ازليّه
را قصد مىنمايند و البتّه در اين صورت منازعه در تسميه و اصطلاح است و از باب
اينكه لا مشاحة و لا منازعة فى الاصطلاح نزاع باينجا ختم مىشود.
رأى افلاطون و بطلان آن
٣- رأى افلاطون: افلاطون معتقد است مناط علم باريتعالى به اشياء
عبارتست از صور مجرّده موجوداتى كه قائم بذات بوده و بر اشياء مقدّم و از ذات
حضرتش منفصل و زائد بر آن است و از آنها به مثل نوريّه نام برده.
البتّه در شرح مرام افلاطون و اينكه مراد ايشان از مثل نوريّه چيست عبارات
حكماء مشوّش است:
شيخ الرّئيس مىفرمايد: سقراط و شاگردش افلاطون براى موجودات عالم
ناسوت صور عقلائى قائل شدهاند كه اين صور هرگز در معرض زوال و فنا نبوده و آن
صور مثل اشياء مىباشند.
محقّق داماد در اينباره مىفرمايد: مرتبه استقرار و ثبوت ماديّات داثره و
فانيه در علم حقتعالى بنحو مثول و ابديّت بوده و از آن بمثل الهيّه تعبير مىكنند و صور
روحانيات معلّقه در متن دهر را كه نه در زمانند و نه در مكان مثل معلّقه گويند.
و صاحب حكمة الاشراق نيز چنين مىگويد: مثل معلّقه با مثل افلاطونى
فرق دارد زيرا مثل افلاطونى ثابت و نور محض است و محل آنها عالم انوار مىباشد
ولى مثل معلّقه در عالم اشباح مىباشد.
وى معتقد است كه مثل افلاطونى همان عقول عرضيّه است چنان چه