فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٢٢٢ - آراء اهل اصطلاح در علم حقتعالى
در اين ظرف نداشتهاند ولى بعد از وجودشان بلحاظ قابليّت معلوم حقتعالى واقع
شدهاند.
و سپس بعد از توجيه كلام ايشان مىفرمايد:
اين كلام با توجيهى كه شد معذلك باطل است زيرا ايشان علم بارى
بذاتش را كه علّت كائنات است قبول دارند و از باب اينكه علم بعلّت مقتضى بلكه
عين علم بمعلول است ديگر جاى انكار علم به معلول نيست اگرچه معلول در ظرف
ازل هم نبوده باشد چه آنكه علم بمعلول مقتضى وجود آن در ظرف علم نيست.
مرحوم لاهيجى در شوارق بعد از نقل اين رأى دليل آنها را اين طور تقرير
مىنمايد.
علم عبارتست از صورتى كه با معلوم مساوى بوده و در نفس عالم مرتسم
شود و بديهى است كه صور اشياء مختلف و گوناگون است و از علم باريتعالى به
اشياء لازم مىآيد صور مختلفه و كثيرهاى در ذات احدّيت مرتسم گردد و حال آنكه
ذات اقدسش محلّ كثرت و متعدّدات واقع نمىشود.
سپس در جواب اين استدلال فرموده:
علم حقتعالى ارتسامى نيست يعنى از مقوله كيف نبوده بلكه از حضور
اشياء در نزدش بعلم تعبير مىكنند همانطورى كه علم ما بذاتمام اينگونه است و
محتاج به صورت حاصله نيست و با اين تقرير اشكال فوق الذكر دفع مىشود.
٣- برخى ديگرى از فلاسفه علم حضرت به جزئيّات را انكار كردهاند و
گفتهاند:
بتغيّر معلومات علم نيز تغيير مىكند زيرا علم از مقوله اضافه بوده و بديهى
است اضافه تابع طرفين اضافه است به اين معنا كه اگر يكطرف آن تغيير كند آن نيز
متغيّر شود و در غير اين صورت تطابق بين علم و معلوم حاصل نشود حال اگر
حقتعالى به جزئيّات زمانيّه عالم باشد به اقتضاى تغيّر آنها علم حضرتش بايد تغيير نمايد و
چون علمش عين ذاتش است پس بايد ذاتش تغيير كند و آن محال است.
مرحوم علّامه در كشف المراد از اين استدلال اينطور جواب داده:
علم از صفات حقيقيّه ذات اضافه است و تغيّر معلومات ذات علم را تغيير