فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٢٦٤ - وجه تعبير بانتساب اشراقى
اگرچه در ازل معلومات با حضرت ربّ جلّ و على نبودند ولى علم حقتعالى
به اشياء بنحو اعلى كه عبارت از حقيقت وجود اشياء و معلومات باشد يا بنحو اظهر
كه وجود اعيان ثابته كه لازمه عالم اسماء و صفات حقتعالى هستند بوده است.
و اينكه گفته شد علم از صفات ذات اضافه است و بايد طرف موجود باشد
تا علم تحقّق يابد اگرچه كلام صحيحى است ولى نسبت به علوم ما كه عبارت از
صورت حاصله است چه آنكه تامعلوم در خارج نباشد صورتى از آن در ذهن ما
حاصل نشود و به عبارت ديگر اين كلام درباره علمى صادق است كه به اضافه مقوليّه
تحقّق يابد و چون در اين اضافه طرف نسبت از اركان تحقّق اضافه است لاجرم بدون
تحقّقش اصل اضافه منتفى مىشود ولى علم باريتعالى كه نه از سنخ علوم صورى و
مرتسمه است و نه از قبيل اضافه مقوليّه بلكه چنانچه مكرّر گرفته شد اضافه آن اشراقيّه
بوده و محتاج بطرف نيست نفس ذات اقدسش كه علم با آن متّحد است در تحقّق
آن كافى مىباشد و مجرّد تحقّق ذات عبارتست از حقيقت وجود معلومات و اينكه
بعضى در تعقيب سؤال مزبور گفتهاند:
در ازل تنها علم حقتعالى بذاتش بوده است نه بماسوى زيرا علم با معلوم
بايد در صفت وجود اتّحاد داشته باشند و بدون وجود معلوم چگونه علم وجود داشته.
اين هم كلام صحيح و درستى نيست زيرا هر كدام از علم و معلوم حكمى
جداگانه دارند چه آنكه حكم علم در باريتعالى اين است كه عين ذات اقدسش
است بخلاف معلوم و به عبارت ديگر لازم نيست از اتّحاد علم با ذات عالم اينكه
معلوم نيز چنين باشد بلكه در علوم ما نيز حكم اين دو با هم فرق دارند چنانچه علم به
شجر داشتن صفت عالم است. ولى نفس شجر كه معلوم است صفت او نيست و
براى ازدياد توضيح مثال ديگر ذكر مىشود:
شعاع شمس واسطه انكشاف الوان و اشكال است چه آنكه مبصرات در غير
نور محسوس نشوند و بدون شك شعاع نور حقيقت واحدى است ولى الوان و اشكال
متكثّر و متعدّد هستند.
البتّه اين مثال اخير كه مرحوم مصنّف ذكر فرموده مآل به اين است كه
همانطوريكه نور شمس واسطه انكشاف اشياء است و لازم نيست صفت واسطه