فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٣٣٧ - فصل تكلم حقتعالى
لفظ عبارتست از يك نحو وجودى « وجود خارجى» كه همراهش وجود
ديگى بوده « معنا » كه آن داراى صورت ذهنيّه و وجود ذهنى باشد كه با لقاء وجود
اوّل « لفظ » وجود دوّم « معنا » در نزد اهل محاوره و مقصودين بخطاب طبق قرارداد و
وضعى كه از واضعين و جاعلين نزد ايشان معهود و معلوم است حاضر شود و در
صورت نبودن وضع يا عدم علم به آن معنا حاضر نشود زيرا دلالت وجود اوّل بر ثانى
به مقتضاى طبع نيست تا در گرو وضع نباشد همچون كلمات وجوديّه « موجودات
عالم عين» كه دلالتشان بر مدلولات الهيّه « اسماء و صفات حقّ» ذاتى و طبعى
است يا نظير وجودات ذهنيّه كه دلالتشان بر موجودات خارجى از قبيل دلالت ذاتى
و طبعى است و به وساطت وضع محتاج نيستند.
قوله: فحيث فى تأدية اى تأدية المتكلّم الخ: طريق تفهيم معانى و ابراز
مضمرات نفسانى براى مخاطب بطرق مختلفهاى صورت مىگيرد از جمله: طريق
اشراق است و آن اين است كه متكلّم بدون اظهار صورت و تكلّم به كلام مخاطب
را بر نهان خود آگاه و مطّلع مىسازد و اين طريق رواقيّون است كه براى رسيدن به
مقاصد خود و اطلاع بر خبايا در مجالسى كه موسوم به رواق است مىنشينند تا از
ناحيه استاد و معلّم به آنها اشراق و افاضهاى شود.
و البتّه اين طريق بلحاظ اينكه طالب بايد متحمّل مشاقّ و رياضاتى شود و
چه بسا به مطلوب خويش نيز نائل نمىآيد مرغوبعنه عموم ناس است و چندان
ميلى به آن نداشته بلكه از آن اعراض دارند
از جمله: استفاده كرده از امورى كه خارج از شخص متكلّم و مبرز است
همچون نواختن زنگ يا كوبيدن به درب يا ديوارى و اين طريق نيز به اعتبار لزوم
اعمال مؤنه شديدهاى كه غالبا لازم دارد و چه بسا موانعى از بكار گرفتن اين امور در
بين هست مورد تمايل و اقبال عامّه ناس نيست.
از جمله: طريقى است كه متكلّم در اظهار معانى مىبايد از اعضاء و
جوارح استفاده نموده و حركت كذائى را دالّ بر معناى كذا و هيئت فلان عضو را
مبرز فلان معنا قرار دهد همچون عقود كه از بند انگشتان براى دلالت بر اعداد
استفاده مىكنند اين طريق نيز چون محتاج به اعمال مؤنه و وضع و محاذات بين