فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١١٩٤ - فصل آراء متكلمين در صفات حقتعالى
شهرستانى در ملل و نحل گويد:
قال ابو الحسن: البارى تعالى عالم بعلم، قادر بقدرة، حىّ بحياة، مريد
بارادة متكلّم بكلام، سميع بسمع، بصير ببصر و له فى البقاء اختلاف رأى قال و
هذه صفات ازليّة قائمة بذاته، لا يقال هى هو و لا غيره و لا لا هو و لا غيره.
طائفه معتزله كه اصحاب و اصل بن عطاء الغزّال هستند و در كلان از آنها
به اصحاب عدل و توحيد نام مىبرند و نيز در اصطلاح متكلّمين بطائفه « قدريّه »
معروف هستند مىگويند:
ذات حقتعالى از صفات نائب است به اين معنا كه هر خاصيّتى كه صفات
دارنده آن هستند همان خاصيّت براى ذات نيز ثابت است بدون اينكه صفتى در آنجا باشد
مثلا خاصيّت علم عبارتست از اتقان و نيك انجام دادن، اين خاصيّت در ذات
حقتعالى هست بدون اينكه صفت علم در او باشد و از باب اينكه « خذ الغايات و
اترك المبادى» اثبات صفات براى ذات بمنظور بهرهبرداى از خاصيّت آنها است
و وقتى نفس خواصّ در ذات بود بدون احتياج به وجود صفات ديگر الزامى نداريم
در اتّصاف ذات بصفات.
مرحوم مصنّف مىفرمايد در حقيقت ايشان منكر صفات هستند و منشاء اين
فصول الحكمة، شرح فارسى بر منظومه (مبحث الهيات) ؛ ج٣ ؛ ص١١٩٤
ى باطل اينست كه ايشان ديدهاند صفت آن است كه قائم بالغير باشد لذا گفتهاند
اگر صفات در ذات حقتعالى به اين معنا ثابت باشد معنايش اين است كه ذات
بدون خاصيّت صفات محلّ تقوّم صفات است و حال آنكه ذات مجرّد از خواصّ و
مستقلّ از معانى صفات معنا ندارد و اگر ذات داراى خواصّ بصفات متّصف باشد
آن هم لغو و بيهوده است پس مىگوئيم ذات بدون احتياج به اتّصاف نفس خواصّ
صفات را دارد و در ترتّب معانى و خواصّ نائب مناب صفات است سپس در ردّ
ايشان مىفرمايد:
ايشان غافل بوده و ندانستهاند كه حقيقت صفات همان وجود است پس در
واقع تمام صفات با هم متّحد و در اصل يك چيز يعنى وجود هستند و وجود از امور
مقول به تشكيك و صاحب مراتب است لذا اين صفات در ممكنات به مرتبهاى
هستند غير از مرتبه وجودشان در حقّ تعالى چنانچه سابقا درباره علم گفتيم كه علم