فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٢٦٣ - وجه تعبير بانتساب اشراقى
١- سلب مقيّد كه از آن به « ليس ناقصه» در مقابل « كان ناقصه» تعبير
مىكنند و آن عبارتست از سلب صفتى از موصوف محقّق يا سلب حكمى از موضوع
موجود چنانچه مىگوئيم « زيد موجود» در خارج كاتب نيست.
٢- سلب مطلق كه از آن به « ليس تامّه» در مقابل « كان تامّه» نام
مىبرند و آن عبارتست از سلب صفت يا حكم اعمّ از اينكه موصوف يا موضوعى تحقّق داشته و
بواسطه حرف سلب مزبور اتّصاف به صفت يا محكوم بودن به حكم را نفى و سلب كنيم يا بتاتا
موصوف يا موضوعى وجود نداشته باشد چنانچه وقتى مىگوئيم « ليس كاتب فى الخارج»
معنايش سلب وجود كاتب است اعمّ از اينكه زيد، عمرو، خالد در خارج بوده و متّصف به اين
صفت نباشند يا اساسا موجودى در خارج نباشد و بعبارت ديگر قضيّه سالبه بانتفاء موضوع
باشد با التفات به اين مقدّمه در جواب مىگوئيم:
قضيّه « ليست الاشياء المتكثّره فى الازل» قضيّه سالبه محصّله بسيطه است
و مقصود از سالبه محصّله چنانچه در بخش منطق گذشت اينست كه حرف سلب
جزء طرفين قضيّه « موضوع و محمول» نباشد در مقابله معدوله كه چنين است و مراد
از سالبه بسيطه آن است كه سلب مطلق باشد « ليس تامّه» كه با سالبه به انتفاء
موضوع نيز بسازد و قهرا معناى قضيّه مزبور چنين مىشود:
در ازل اشياء متكثّره و متعدّده نبودند به اين معنا كه اساسا چيزى در ازل
نبود تا وصف كثرت داشته باشد نه اينكه شيئ بود فقط كثرتش نبود.
پس ما نيز معتقديم كه در ازل با حقتعالى هيچ چيز مقرون و معارض نبوده
است ولى اين اعتقاد باعث نمىشود كه علم او بماسوى را بنحو اعلى و اظهر منكر
باشيم و مقصود از نحوه اعلى آن است كه صرف الوجود بلحاظ بسيط الحقيقه بودنش
واجد حقيقت وجود تمام موجودات است بدون لحاظ خصوصيّت آنها.
و مراد از نحو اظهر آن است ه تمام ماهيّات و موجودات ممكنه از
صرفا الوجود هستى پيدا نمودهاند و در واقع هستى آنها همان هستى او است لكن
اثرى كه بر وجود صرف و بسيط الحقيقه است بر آنها مترتّب نمىشود و شرح آن قبلا
گذشته و خلاصه جوابى كه مرحوم مصنّف از سؤال فوق الذّكر دادهاند اين است
كه: