فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٢٤٩ - رأى متأخرين
صادر و علّت واحد داراى معلولات كثيره و متعدّده است و اين امرى است مستحيل و
باطل.
و براى قسمت دوّم از اختيارش متوسّل به بيانى شده مطابق با مشرب شيخ
اشراق و حاصل آن اين است:
ذات حقتعالى نور محض و نوريّتش نوريّت حقيقى است نه نوريّت بمعناى
مصدرى چنانچه از سنخ نورهاى حسّى و عرضى نيست كه بدون شعور باشد و تنها بر
سطوح مرثيّه تابيده و احيانا داراى افول و زوال باشد بلكه ذات حضرتش چنانچه
گفتيم نور محض و وجود مستقلّ بوده كه غير از حيات و هستى چيز ديگرى نبوده و
از شائبه زوال و افول بركنار و از رائحه وابسته بودن بغير منعزل مىباشد.
انوار حسيّه چنانچه گفته شد شعاع تابش آنها بر جدار و شاخات و اشجار و
سطوح برّ و بحر افكنده مىشود كه تمام موجودات بدون شعور هستند ولى نور
حقتعالى تنها اين قبيل اشياء را منوّر و موجود نكرده بلكه عقول و نفوس را كه
موجودات باشعور هستند از ظلمت عدم رهانيده و به منصّه ظهور و معرض بروز
درآورده است و در اين مرحله نيز شعاع و پرتو نورش منحصر به موجودات ذى شعورى
چون مدارك عاليه عقليّه و نفسيّه افلاك كه از آنها به « مواضع شعور مستمرّه» تعبير
شده نبوده بلكه تيغههاى آخته نور وجودش مدارك دانيه عقليّه همچون وجودات
حيوانيّه و انسانيّه را كه به لفظ « غير مستمرّه» آورده شده شامل مىگردد چنانچه اين
نور مانند انوار حسّى تنها ظواهر را منوّر ننموده بلكه بواطن را همچون ظواهر فرامىگيرد
و هيچ عائق و حاجبى از نفوذ اين نور وجود ندارد قهرا يك نور است كه ثانى و
حالت دوّمى برايش نيست چنانچه مثل و نظير نيز ندارد.
و با توجّه به اين معنا و اينكه اين ذات و نور عين علم و متّحد با آن است قهرا
بايد گفت پس تمام اشياء عبارت از بروز علم و فعليّت آن هستند به طورى كه اگر
علم او را بخواهيم سراغ كنيم ماهيّات موجوده را بايد نشان نمائيم پس علم او همان
وجود اشياء و بروز آنها است.
قوله: القائم بها مواضع الشّعور الخ: در عبارت قبل از اين مصنّف (ره) فرمود:
نور حقيقى حقتعالى كه عبارت از وجود منبسط باشد حىّ است اينك در