فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١١٢٥ - دليل مختص به تخالف عوالم
يا بالاتّصال بله مثل عالم مثل انسان است يعنى همانطورى كه انسان در عين
حالى كه مركّب است از اعضاء و جوارح ولى به اعتبار نفس و عقلى كه در او است
وحدتش محفوظ مىباشد عينا عالم با اينكه مركّب است از افلاك و كواكب و
سماء و ارض و جبال بملاحظه نفس كلّى كه تعلّق بعالم علوى دارد وحدتش منثلم
نشده و در اعداد واحدهاى عددى قرار دارد و نيز مىتوان براى وحدت عالم بوجه
ديگرى متمسّك شد و آن اين است كه بگوئيم:
وجود عالم كه از آن به فيض منبسط تعبير مىكنند عين هويّت و وحدت حقّه
ظلّيّه است و مقصود از وحدت حقّه ظلّيّه همان وجود سعى و عموم وجوديه آن است
كه به اعتبار اضافه به ماهيّات و قوابل متعدّده متعدّد و بملاحظه نسبتش بفاعل و
اينكه ظل اللّه است واحد شمرده مىشود زيرا وجود ظلّى واحد قهرا واحد است پس
وجه اثبات وحدت اين عالم از دو راه صورت مىگيرد.
١- وجود عقل و نفس كلّى در آنكه حافظ وحدت و جامع شتات آن
است.
٢- وجود عالم وجود ظلّى حقتعالى است و ظلّ واحد بايد واحد باشد.
قوله: تدلّيّه، بمعناى تعلّق و وابسته بودن است.
قوله: على كلّ حاضر و غائب: مقصود از حاضر عالم شهود و محسوسات است
و مراد از غائب عالم غيب و ماوراء مادّه است.
قوله: شهيد و شاهد: اين دو كلمه مترادف و هر دو به معناى عالم هستند.
متن: « ٣٧٤، ٣٧٣، ٣٧٢ »
|
انّ السّماء كلّه احياء |
و الشّمس قلب غيرها الاعضاء |
|
|
و العنصرىّ ثقيلا او خفيفا |
بجنب الافلاك بداطفيفا |
|
|
بل جعل القوم اولو الفطانة |
عناصرا كحجرا المثانة |