فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١١٥٩ - بطلان وجوب اجزاء
بسيط هستند و يا مركّب از اجزاء واجبه ديگر.
اگر اجزاء واجبه واجب بسيط باشند مدّعا ثابت است.
و اگر بسيط نباشند بلكه آنها نيز خود داراى اجزاء باشند كلام را نقل داده و
محور سخن را اجزا اجزاء قرار مىدهيم و مىگوئيم اين اجزاء يا بسيط هستند و يا
مركّب و بالاخره منتهى به بسيط مىگردند چه آنكه لازم است هر مركّبى منتهى شود
به اجزاء بسيطه و در هر دو صورت باز مدّعا ثابت مىگردد.
پس تا به اينجا ثابت شد اگر واجب تعالى مركّب از اجزاء واجبه باشد لازم
مىآيد واجبات متعدّده بسيطهاى ثابت باشند.
و امّا منجر شدن فرض تركيب واجب از اجزاء واجب به عدم تحقّق واجب
مركّب كه خلاف فرض باشد بخاطر اين است كه:
شرط در تحقّق مركّب اين است كه بين اجزائش علاقه و ارتباط باشد به
اينكه يكى علّت و ديگرى معلول بوده يا مثلا هر دو معلول علّت ثالثى باشند تا از
اجتماع اين اجزاء و تأثير و تأثّر بين آنها مركّب حاصل شود و حال آنكه اين بيان در
اجزائى كه تمام واجب باشند ممتنع و غير ممكن است زيرا اگر تمام اجزاء را
واجب دانستيم معنايش اين است كه نه بينشان علّيّت و معلوليّت است و نه معلول
علّت سوّمى هستند پس علقه و ارتباط بين آنها نبوده بلكه هر كدام نسبت به ديگرى
ممكن مىشود و لاجرم از تركيب آنها تأثير و تأثّر حاصل نشده و بالمآل مزاج و خلط
نيز توليد نگشته و در نتيجه اصلا مركّبى در خارج محقّق نمىشود كه اين اجزاء
تشكيل دهنده آن باشند و اين خلاف فرض ماست كه گفتيم واجب تعالى مركّب
است از اجزاء واجبه.
و امّا دو وجه ديگر در عبارات بعدى مرحوم مصنّف به آن اشاره نموده كه در
وقت شرح متعرّض آن خواهيم شد.
قوله: على تقدير ثبوتها: يعنى ثبوت الاجزاء.
قوله: فذلك خلف: مشاراليه « ذلك » وجوب اجزاء براى واجب تعالى
مىباشد.
قوله: من حيث انّا فرضناه واحدا: ضمير مفعولى در « فرضناه » به واجب راجع