فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٢٠٦ - فصل علم حقتعالى بذات
قبلا گفتيم به بركت لزوم تكافوء و تساوى متضايفين در فعل و قوّه قضيّه:
هر مجرّدى عالم بذات است ثابت مىشود و لازمه تساوى طرفين اضافه در
امر مزبور اين است كه معقول بالفعل عاقل بالفعل لازم دارد.
چنانچه در اثناء بحث گفتيم معقول للغير ممكن نيست قائم بذات و مجرّد
از مادّه باشد فلذا درباره حقتعالى بلحاظ اينكه از مادّه مجرّد است بايد ملتزم شويم
كه معقول للغير نبوده بلكه معقول للذّات و ذاتش عاقل لذاتش مىباشد و نتيجه بحث
اين مىشود معقول بالذّات كه در واقع همان معقول بالفعل است با عاقل بالفعل
متّحد مىباشد.
و سپس تبصّره و تنبيها گفته شد اين برهان بنا بمسلك حكماء مشّاء است
كه علم حضورى را در علم ذات بغير ذات منكر و آن را انحصارا در علم ذات بذات
مىدانند قهرا اگر بخواهيم برهان براى علم حق تعالى بغير ذات اقامه كنيم بايد بنا
بهمين مسلك باشد تا در هر دو مقام « علم ذات بذات و علم ذات بغير ذات» مشّائين
دليل و برهان داشته باشند. با توجّه به اين امور جاى اين سؤال است كه:
آيا مىتوان علم ذات بغير ذات را از غير طريق حكماء مشّاء يعنى به مسلك
اشراقيّين اثبات نمود و بگوئيم همانطورى كه قاعده در تضايف تساوى متضايفيين در
قوّه و فعل است همچنين در ذاتى و عرضى بودن نيز لازم است با هم متساوى و
متكافئ باشند لذا اگر در معقوليّت معقول بالذّات بود لازم است عاقليّت آن نيز چنين
باشد به اين معنا اگر در عبارت « ذات المعقول» قائل شويم اضافه بيانيّه است يعنى
ذات در مرتبه هويّتش غير از معقوليّت چيز ديگرى نيست واجب است بگوئيم عاقل
نيز در مرحله هويّتش غير از عاقل چيز ديگرى نمىباشد.
و در نتيجه لازم است قائل بشويم به اتّحاد عاقل و معقول چون ذات در مرتبه
هويّتش با قطع نظر از جميع ماعدايش غير از معقول و عاقل چيزى نيست يعنى هم
عاقل است و هم معقول و معناى اتّحاد عاقل و معقول همين است.
جواب
مبحث اتّحاد عاقل و معقول در دو مورد محلّ صحبت و كلام واقع شده: