فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٢٧٠ - وجه تعبير بانتساب اشراقى
و لو اينكه بالفعل نباشد معناى كلّ زمان ازل و كلّ دهر ازل نيز همين است و سپس
مىفرمايد براى ازل معناى دوّمى نيز مىباشد و آن عبارتست از مبدء اجزاء ماضيه در
سلسله طوليّه نزوليّه چنانچه انتهاء اجزاء اين سلسله را بابد موسوم نمودهاند.
و ملخّص فرموده مصنّف از صدر بحث تا به اينجا اين است كه براى ازل دو
معنا نقل كرده است:
١- معناى اعمّ و واسع كه به اين اعتبار قدر مشترك بين تمام اجزاء دهر
است.
٢- معناى اخصّ كه تنها به اوّل جزء از اجزاء ماضيه سلسله طوليّه اطلاق
مىشود.
و علّت طرح اين بحث اين است كه چون عبارت « لم تك بالسّلب البسيط
فى الازل» موهم است كه ازل وقت موقوت و حدّ محدود است يعنى همان معناى
دوّمى كه نقل شد و لاجرم وجود حضرتش نيز محدود و منحصر مىشود بهمان ازل و
انكشاف موجودات نزد ذاتش نيز محدود بهمان آن و لحظه مىگردد لهذا براى دفع
اين توهّم فرموده ازل در اينجا به معناى عام و واسع است تا محذور فوق الذّكر پيش
نيايد.
قوله: فى السّلسلة الطّوليّة العروجيّة: ازل بمعناى دوّم غالبا بلكه دائما در سلسله
طوليّه نزولى استعمال مىشود قهرا به قرينه مقابله « ابد » نيز انتهاء اين سلسله باشد
لاجرم انتهاء سلسله نزولى از پائين ببالا بوده چنانچه ابتدائش عكس مىباشد لذا
مرحوم مصنّف در ازل تعبير به مبدء سلسله نزوليّه نمود يعنى از بالا به پائين و در ابد به
منتهى سلسله عروجيّه « صعودى » نام برد يعنى از پائين به بالا.
شرح عربى: اعلم انّ هيهنا مقامين:
مقام الكثرة فى الوحدة يعنى انّ المرتبة الاعلى من الوجود بوحدتها و
بساطتها جامعة لكلّ الوجودات و يترتّب عليها بفردانيّتها من الكمال ما
يترتّب على الجميع.
مثاله: الانسان الكامل بالفعل، حيث انّه بوحدته جامع لكلّ ما فى