فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٢٩١ - فصل مراتب علم حقتعالى
براى زمان گذشته لاجرم مدخول آن كه « يكشف » باشد اگرچه لفظا مضارع است
ولى معنا ماضى مىباشد و سرّ تعبير به لفظ مضارع آنستكه بدينوسيله معناى ماضى
را در زمان حال مىتوان تصوير نمود چنانچه در قول شاعر كه گفته: كما يجزى
سنّمار آوردن فعل مضارع بهمين منظور است.
و از اين گذشته اساسا فعل در امثال اين مقامات از معناى زمان مسلخ
مىباشد.
سپس در ذيل « مرّات له» مىفرمايد:
زيرا براى اشياء اكوان و وجودات سابقهاى است و وجودات مترتبهاى كه
در طول هم واقعند يعنى برخى در رتبه علّت و بعضى در مرتبه معلول واقع هستند و
تمام اين وجودات همچون آئينههائى هستند كه در آنها نقوش عالم مرّة بعد اولى
منتقش شده پس حقتعالى موجودات عالم طبيعى ما را پيش از وجودشان مشاهده
نموده آنهم نه يك بار بلكه مرّات عديده.
سپس در دنبال « فذا مراتب» مىفرمايد:
اينكلمه حال است و عاملش « بيان » و ذو الحال « علمه » است و حاصل
مراد اينستكه:
علمش آشكار و ظاهر شده در حاليكه اينعلم داراى مراتبى است و اين
مراتب عبارتند از:
عنايت، قلم، لوح، قضا، قدر، سجلّ كون و دفتر وجود.
و ضمير نائب فاعلى در « يرتضى » به اخير كه « سجلّ كون» باشد راجع
است.
و در اين عبارت يعنى « و سجلّ كون يرتضى» اشاره است به اينكه برخى از
ارباب معقول « سجلّ وجود» را از مراتب علماسقاط كردهاند ولى از نظر ما رأى
مرضىّ و پسنديده آنستكه داخل باشد.
و وقتى كه از تعداد مراتب علم بارى فارغ شديم اكنون شروع در تفصيل آنها
نموده لذا در تعريف عنايت چنين گفتهايم: ما من بداية الى نهاية الخ.
كلمه « ما » مبتداء اوّل بوده و مقصود از « من بداية» ابتداء وجود مىباشد و