فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٤٦٩ - انتقاد مصنف(ره) بتأويلات قوم
هيولانى منتسب بمبدء اوًّل و متدلى و متعلًّق به آن تأويل نمود از جهتى صحيح است
و آن اين است كه اين بيان تصحيح مىكند كه افراد بمنزله قاعده مخروط نور و
اشراق فعلى حضرتش هستند به اين معنا كه اين تقرير مقام وحدت اشياء در عين
كثرت آنها را تصحيح مىنمايد و حال آنكه طبق گفته صاحب اسفار مقصود
افلاطونيًّين عكس آن يعنى كثرت در عين وحدت است.
و امًّا تأويل سوًّم: بطلانش ظاهر و روشن است چه آنكه همانطورى كه قبلا
گفتيم قائلين بمثل نورًّه هم به اين مثل قائلند و هم به مثل معلًّقه كه اشباح باشند و
ديگر آنكه مثل نوريًّه از عالم عقل هستند و مثل معلًّقه از وادى جسمانيًّات و بين
ايشان ارتباطى نيست تا بتوان يكى را مفسًّر ديگرى دانست.
و امًّا تأويل چهارم: كه فرموده شيخ الرًّئيس باشد اين نيز خلاف ظاهر
كلام افلاطونيًّين است چه آنكه طبق فرموده شيخ مثل بلحاظ اطلاقشان كلٍّى طبيعى
مىشوند و حال آنكه مثال نورى همانطوريكه قبلا گفتيم فردى است چون افراد
طبيعت و از جمله مجرٍّدات فطريه مىباشند نه از كلٍّيًّات عقليًّه چه رسد باينكه كلٍّى
طبيعى بوده تا در تجرٍّدش محتاج به اعمال ذهنى باشيم بلكه تجريد مجرٍّدات فطريًّه
به تجريد مجرٍّد « بكسر راء» و تعريه معرًّى است به اين معنا كه تجرٍّدش اعتبارى و لحاظى
است نه آنكه همچون كلٍّيًّات طبيعيًّة يا عقليًّة واقعى باشد كما اينكه وحدت آن نيز
عددى نبوده و جوهريًّتش عينيًّه و خارجيٍّه نمىباشد بلكه ذهنى و در وعاء عقل
است.
متن: « ٥٧٠، ٥٦٩، ٥٦٨ »
|
الممكن الاخسًّ اذ تحقًّقا |
فالممكن الاشرف فيه سبقا |
|
|
لانًّه لولاه ان لم يفض |
فجهة تفضًّل حقًّا يقتضي |
|
|
و ان اخسًّ فاض قبل الاشرف |
علًّل الاقوى عند ذا بالاضعف |