فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٢١٤ - فصل در بيان علم حقتعالى بغير خود
٦- باريتعالى هم نور است براى ذاتش و هم براى غير ذاتش و چون مناط
علم داشتن به چيزى اين است كه شيئ ذاتا نور و نسبت به غير نيز نور باشد لاجرم
حضرتش عالم بالغير مىباشد و البتّه اين طريق اختصاص به حكماء اشراقى دارد.
٧- حقتعالى به تمام ممكنات محيط است و مناط علم به چيزى غير از
احاطه نمىباشد پس بتمام عالم است.
٨- از طريق قاعده امكان اشرف و حاصل آن اين است كه هر مرتبه و
مرحلهاى كه براى موجود ذاتى و اخسّ ثابت است براى موجود اعلى و اشرف
بطريق اولى محقّق مىباشد و بديهى است بسيارى از ممكنات بغير عالم هستند
پس واجب بطريق اولى بايد اين چنين باشد.
٩- بعضى از ممكنات عالم بغير خود هستند و حدوث اين علم قطعا مستند
به حضرتش است پس خود باريتعالى نيز بايد واجد اين امر باشد زيرا فاقد شيئ
معطى شيئ نيست.
البتّه اين طريق يا به طريق اوّل راجع است و يا بطريق هشتم كه قاعده
امكان اشرف باشد.
١٠- از طريق نفس به اين تقرير:
نفس در مرتبه عقل هيولائى بالقوّه است و فعليّت آن متوقّف بر علم است و
مخرج آن از وادى قوّه به مرحله فعل حقتعالى است پس خود بايد موجود بالفعل باشد
تا بتواند نفس را بالفعل قرار دهد و بالفعل بودنش به اين است كه عالم بذات و بغير
باشد.
١١- وجود قبلا گفته شد از امور مقول بتشكيك است يعنى داراى مراتب
طوليّه است و هر مرتبه فوق بايد احاطه به مرتبه دانى داشته باشد و اعلى مراتب وجود
حقتعالى است پس بايد بتمام مراتب دانى عالم و محيط باشد.
١٢- از طريق لزوم طفره و بطلان آن و حاصلش اين است:
در سلسله طوليّات و نزوليّات كه همان مراتب وجود باشد اگر عالى داراى
كمال ذاتى نباشد اين محذور پيش مىآيد پس لازم است علم كه از كمالات ذاتى
موجود است در حقّ حضرتش باشد.