فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٢١٣ - فصل در بيان علم حقتعالى بغير خود
است و براى آن برهانى اقامه فرموده كه از سه مقدّمه تشكيل يافته است بشرح زير:
١- تمام ماسوى معلول حضرتش و مستند به او هستند.
٢- حقتعالى چنانچه در فصل ماضى گفتيم عالم بذات يعنى عالم به
علّت موجودات است.
٣- علم بعلّت مقتضى علم بمعلول است.
در نتيجه ثابت مىشود كه بتمام موجودات امكانى عالم است.
مرحوم آشتيانى در حاشيه پانزده طريق براى اثبات علم حقتعالى بماسوى
نقل فرموده كه اجمالا به آن اشاره مىكنيم:
١- تمام موجوداتى كه بخود و بغير خود عالم هستند مستند به حقتعالى
هستند پس او نيز بايد چنين باشد زيرا معطى شيئ فاقد شيئ نيست و قبلا در
فصل گذشته به اين طريق اشاره شد.
٢- افعال حضرتش در كمال اتقان و استحكام است و اين معنا دلالت بر
علم و حكمت و لطف او دارد پس بايد بفعل خود كه عبارت از كافّه موجودات
امكانى است عالم باشد و اين طريقى است كه متكلّمين به آن استدلال نموده و
مرحوم خواجه در متن تجريد و شارح علّامه « ره » در كشف المراد آن را ذكر فرموده
است.
٣- حقتعالى صرف وجود است و صرف وجود يعنى مجرّد تمام كمالات و
از جمله كمالات است علم داشتن بغير.
٤- حقتعالى حقيقت بسيطه و بسيط الحقيقة است و هر حقيقت بسيطهاى
عبارتست از تمام اشياء و مجموع آنها و قبلا ثابت شد كه حقتعالى بذات خود كه
حقيقت بسيطه است عالم بوده در نتيجه به تمام اشياء عالم مىباشد.
٥- از طريق واجب الوجود بودن اثبات اين معنا نموده و گفتهاند:
حقتعالى از جميع جهات و حيثيّات واجب است و يكى از جهات و
حيثيّات عبارتست از حيثيّت علم او به اغيار پس از اين جهت نيز واجب يعنى
واجب العلم بالغير است و اين استدلال نيز قبلا در فصل پيشين گذشت.