فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٢١٩ - آراء اهل اصطلاح در علم حقتعالى
خلق نشده بودند.
اين رأى نيز باطل است زيرا علم بعلّت در ازل مستلزم آنستكه در همان ازل
بمعلول عالم بوده باشد اگرچه معلول در ازل تحقّق نداشته است.
و كسانيكه علم حقتعالى به مجعولاتش را از طريق علمش بذات اثبات
كردهاند يا مىگويند:
علم حقتعالى از او منفصل است و يا معتقدند:
كه علم باريتعالى از ذاتش مفصول و جدا نيست.
پس دسته اوّل يعنى آنانكه عملش را از ذات جدا مىكنند خالى از اين
نيستند كه يا علمش را معدوم ثابت مىدانند و مقصود از « معدوم ثابت» امرى است
كه صاحب شيئيّت ثبوت و تقرّر باشد.
و شقّ ديگر آن در عبارات بعد انشاء اللّه خواهد آمد.
شرح فارسى:
توضيح
آراء اهل اصطلاح در علم حقتعالى
در مقدار و كيفيّت علم باريتعالى بين ارباب اصطلاح اختلاف است.
امّا در مقدار:
١- بعضى از فلاسفه قديم گفتهاند حقتعالى عالم بذاتش نيست و براى اثبات
آن اينطور دليل آوردهاند:
علم نسبت است و نسبت بايد بين دو چيز متغاير كه طرفين علم هستند
محقّق شود و بديهى است كه نسبت شيئ بخودش محال است چون تغاير حاصل
نيست.
و بعضى ديگر از اين دسته بنحو ديگر دليل آورده و گفتهاند:
علم از مقوله اضافه نيست بلكه از مقوله كيف بوده و عبارت از صورت معلوم
در نزد عالم است حال اگر حقتعالى عالم بذات باشد بايد صورتى از ذات در ذات