فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٢١٨ - فصل بيان اقوال و آراء در علم و وجه ضبط آنها
الازل و ان لم يكن المعلول فى الازل.
و مثبت لعلمه تعالى بما جعل، اى بمجعولاته من علمه بذاته، امّا يقول
انّه، اى علمه تعالى، عنه تعالى انفصل او، يقول انّه، ليس مفصولا،
عن ذاته تعالى.
فامّا المبتداء، و هو ان يكون منفصلا عن ذاته فلا يخلو، امّا هو، اى
علمه، المعدوم ثابتا بدا، اى ذو شيئيّة ثبوت و تقرّر.
ترجمه:
فصل بيان اقوال و آراء در علم و وجه ضبط آنها
برخى از فلاسفه قديم گفتهاند:
حقتعالى به ذات خودش علم ندارد.
كلام ايشان مبتنى است بر اينكه علم يا اضافه بوده و آن تصوّر نمىشود بين
شيئ و خودش و يا صورت مساوى با معلوم است كه در اينفرض لازم مىآيد واجب
تبارك و تعالى متعدّد باشد.
ولى شما خود واقف و آگاهيد كه علم شيئ به ذاتش حضورى است و
مستدعى هيچيك از دو محذور فوق نمىباشد لذا سلب علم حقتعالى به ذاتش علاوه
بر اينكه كفر است اساسا كلامى است بىاساس و سسترت از لانه عنكبوت و اينقول
با مرام دهريّه خذلهم اللّه تعالى تناسب دارد.
و برخى ديگر اظهار نمودهاند:
حقتعالى به معلولاتش علم ندارد.
البتّه ايشان چون در مقابل طائفه اوّل هستند قرينه مقابله مقتضى است
كه علم حضرت به ذاتش را قبول داشته فقط علم به معلول را انكار نموده باشند و بهر
تقدير مقصود اينقائل آنستكه:
حقتعالى احمالا يعنى در ازل به معلولاتش عالم نبوده زيرا معلولات در ازل