فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١١٨٤ - تقرير مثال آورده شده
معلوم حق تعالى واقع شديم نمىتوانيم بگوئيم معلوم هستيم از جهتى و مقدوريم از
جهت ديگر و معلول مىباشيم باعتبار وجه سوّمى و مراد او هستيم بلحاظ وجه
چهارمى و همچنين هر كدام از اضافات را به اعتبارى در نظر بگيريم بلكه بايد گفت
معلوم هستيم در عين مقدور بودن و معلوم و مقدور او مىباشيم در عين معلول و مراد
بودن و جهت آن اين است كه اگر تعدّد جهات و اختلاف اضافات را ملاحظه كنيم
باعث حدّ و حصر صفات بارى مىشود به اين معنا مثلا اگر بگوئيم ما مقدور او
هستيم از حيثى غير از حيثى كه به آن معلوم او مىباشيم معناى اين عبارت اين
است كه حيثيّت مقدوريّت ما معلوم او نيست بلكه علم او منحصر و محدود به
حيثيّت معلوميّت ما براى حضرتش است و اين از نظر واقع درست نيست زيرا « لا يعزب و
لا يخفى عن علمه مثال ذرّة» يا مثلا اگر بگوئيم ما معلوم او هستيم از حيثى غير از
حيثى كه به آن مقدور او مىباشيم معناى آن اين است كه حيثيّت معلوميّت مقدور
او نيست بلكه قدرتش منحضر و محدود به حيثيّت مقدوريّت ما براى او است و حال
آنكه اين صحيح نيست چه آنكه قدرت كامله او عام و منحصر به حدّ و جهتى نيست
چنانچه خود در مواضع متعدّده از قرآن عزيز فرموده:
انّ اللّه على كلّ شيئ قدير.
پس در نتيجه بايد گفت تمام صفات ذات حضرتش با ذات متّحد و قهرا
خود آنها نيز با هم متّحد بوده و اتّحاد مصداقى آنها منحصر به جهت و حيثيّتى
نمىباشد.
قوله: على انّ الكثرات و المركّبات الخ: اين عبارت بيان ديگرى است براى
اثبات اتّحاد مصداقى صفات حقتعالى و حاصل آن اين است كه:
مسلّم است كه اشياء مركّب بايد به چيزى منتهى شوند كه آن بسيط باشد تا
تسلسل لازم نيايد چنانچه اشياء متكثّر نيز بايد به شيئ واحدى مستند باشند و در غير
اين صورت محذور تسلسل چنانچه گفتيم پيش مىآيد پس در عالم وجود تمام
كثرات به وحدات و كافّه مركّبات به بسائط منتهى مىشوند و بر هر بسيط و
واحدى صادق است بگوئيم كه آن هم شيئ است و هم موجود و هم واحد و هم
معلوم و هم معلول و هم مقدور حقتعالى و هم مراد حضرتش مىباشد و از اتّحاد