فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١١٨٢ - تقرير مثال آورده شده
حقتعالى هستيد معلوم آنجناب نيز مىباشيد آنستكه:
بر شما صدق مىكند كه بگوئيم: مورد قدرت حقتعالى بوده و قدرتش بشما
تعلّق دارد و نيز مورد علمش بوده و علم حضرتش بشما تعلّق گرفته چنانچه
ارادهاش بشما توجّه پيدا كرده همانطوريكه علّت وجود شما مىباشد پس با توجّه
باين نكات صادقست بگوئيم شما مقدور و معلوم و مراد و معلول آنجناب هستيد و
غير اين اضافات از مضايقات ديگر كه شخص بتمام اين اضافات مضافاليه واقع
است و در عين حا شخص مضافاليه واحد و مصداق فارد مىباشد و ممكن
نيست كه بگوئيد:
من مقدور او هستم از جهتى و معلومش مىباشم از جهت ديگر زيرا لازمه
اين بيان آنستكه حيثيّت مقدوريّت شما براى ذات اقدسش معلوم نباشد چون بآن
حيث خود را معلوم او قرار ندادهايد در حاليكه از علم الهى بقدر ذرّة المثقالى
مخفى و پنهان نمىباشد چنانچه لازمه اظهار مزبور اينستكه حيثيت معلوم بودن شما
غير مقدور حقتعالى باشد با اينكه عموم قدرتش امرى است ثابت و حتمى.
علاوه بر اين كثرات و مركّبات مىبايد منتهى به وحدات و بسائط گردند و
هر يك از بسائط شيئ و موجود و واحد و معلوم و مقدور خداوند بوده و جمله اين
صفات براى بسائط از جهت واحدى ثابت است، نه بجهات عديده و متكثّره، پس
ظاهر و روشن شد كه اتّحاد مفاهيم بسيار در وجود و مصداق امرى است واقع و
محقّق و هيچ استبعادى نبايد داشته باشد.
و پس از فراغت از اين بيان اشاره نموديم كه صرف الوجود بذاته مصداق
جميع صفات كماليّه است و آن با عبارت بعدى بوده كه در آن چنين آوردهايم:
شرح فارسى:
توضيح
اتّحاد دو شيئ با هم از دو خال خارج نيست:
١- آنكه هم وجودا و مصداقا با هم متّحد باشند و هم مفهوما مانند انسان و
بشر كه در اين صورت الفاظ را مترادف و نسبت بين آنها را ترادف گويند.
٢- آنكه تنها از نظر وجود و مصداق با هم متّحد باشند و آن خود بر دو قسم