فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٠٧٤ - شرح لفظى واجب تعالى
سنگى را حركت دادند كه موضوع هر كدام از آحاد بقيد انضمام با سايرين مىباشد
پس حيثيت موضوع در اين مثال حيثيّت انضمامى است.
٢- حيثيّت انتزاعى: و آن اصطلاحا در جائى است كه موضوع حكم باعتبار
اينكه منشاء انتزاع امر ديگرى است موضوع باشد چنانچه گويند: زيد نه وجودش
ضرورى است و نه عدمش كه در اين مثال زيد موضوع حكم مزبور واقع شده ولى از
حيث اينكه ممكن است و صفت امكان از او انتزاع مىشود لذا موضوع در اين مثال
داراى حيثيّت انتزاعى است.
٣- حيثيّت تعليلى: و آن در موردى مصطلح است كه موضوع حكم باعتبار
اينكه وصف عنوانيش علّت حكم است موضوع باشد چنانچه گويند: انسان متعجّب
خندان است كه موضوع براى حكم (خندان) مطلق انسان نيست بلكه انسان بعلّت
اتّصافش به وصف متعجّب بودن يا وقتى مىگويند عالم واجب است اكرام شود
موضوع را عالم قرار دادهاند بلحاظ اينكه عالم بودن علّت وجوب اكرام است پس در
اين دو مثال موضوع حيثيّت تعليلى دارد.
٤- حيثيّت اطلاقى: و آن را در جائى بكار برند كه موضوع بدون تقيّد بقيدى
ملاحظه شود حتّى اگر قيدى هم بظاهر در لفظ بود از آن الغاء خصوصيّت كرده و
حكم را بر مطلق مترتّب مىكنند و به عبارت ديگر همان طورى كه صاحب
دستور العلماء آورده حثيّت اطلاقى آن است كه حيث عين محيّث باشد و با محيّث
هيچ خصوصيّت و قيدى ملاحظه نشود حتّى قيد اطلاق چنانچه گفته مىشود ماهيّت
نه موجود است و نه معدوم كه موضوع در اين مثال ذات و نفس ماهيّت است بدون
تقيّد بقيدى پس ماهيّت در اينجا داراى حيثيّت اطلاقى است.
٥- حيثيّت تقييدى: مورد استعمال آن جائى است كه موضوع را مقيّد و از
حيث تقيّدش بقيدى موضوع قرار داده باشند و چنانچه صاحب دستور العلماء گفته
حيثيّت تقييدى در وقتى است كه حيثيّت غير از محيّث باشد به اين معنا كه موضوع
بملاحظه آن غير محكومعليه باشد و از ماسواى آن غير قطع نظر شود چنانچه وقتى
گفته مىشود فرزند غير قاتل وارث از پدر است موضوع را مقيّد و قيد (غير قاتل) را
حيثيّت تقييدى گويند.