عاشورا ريشهها، انگيزهها، رويدادها، پيامدها - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٨٤ - ١٠- پيرمردى كه به آرزويش رسيد
به هر حال، وى را دستگير كردند و به نزد ابن زياد آوردند؛ ابن زياد تا وى را ديد گفت: خداى را سپاس كه تو را خوار كرد.
ابن عفيف پاسخ داد: اى دشمن خدا، چگونه مرا خوار كرد، به خدا سوگند اگر چشم داشتم راه ورود و خروج را بر شما تنگ مىكردم (و شما را آسوده نمىگذاشتم).
ابن زياد پرسيد: نظرت درباره عثمان بن عفان (خليفه سوم) چيست؟
پاسخ داد: اى پسر مرجانه!- و او را دشنام داد- عثمان چه ربطى به تو دارد، بد كرده باشد يا خوب؛ اصلاح كرده باشد يا افساد؛ خداوند ولىّ مردم است و ميان مردم و عثمان به عدل و حق داورى خواهد كرد. ولى از من درباره خودت و پدرت و از يزيد و پدرش بپرس (تا پاسخ دهم).
ابن زياد (كه درمانده شده بود) گفت: به خدا قسم از تو چيزى نمىپرسم تا مرگ را با تلخى تمام بچشى.
عبداللَّه بن عفيف (كه گويا در انتظار آرزوى ديرينهاش بود) گفت:
«الْحَمْدُللَّهِ رَبِّ الْعالَمينَ، أَما إنّي قَدْ كُنْتُ أَسْأَلُ اللَّهَ رَبِّي أَنْ يَرْزُقَنِيَ الشَّهادَةَ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَلِدَكَ امُّكَ، وَ سَأَلْتُ اللَّهَ أَنْ يَجْعَلَ ذلِكَ عَلى يَدَيْ أَلْعَنِ خَلْقِهِ، وَأَبْغَضِهِمْ إِلَيْهِ، فَلَمَّا كُفَّ بَصَري يَئِسْتُ مِنَ الشَّهادَةِ، وَالْآنَ فَالْحَمْدُللَّهِ الَّذِي رَزَقَنيها بَعْدَ الْيَأْسِ مِنْها، وَ عَرَّفَنِى الْإِجابَةَ بِمَنِّهِ فِي قَديمِ دُعائي
؛ ستايش مخصوص خداوندى است كه پروردگار جهانيان است، آگاه باش كه پيش از آنكه مادرت تو را بزايد، از خداوند طلب مىكردم كه شهادت را روزيم فرمايد و از خدا خواستم كه شهادتم را به دست ملعونترين مردم و مبغوضترين آنها در نزدش قرار دهد. ولى پس از آنكه نابينا شدم از دستيابى به آرزوى شهادت نااميد گرديدم، ولى اكنون خدا را سپاس مىگويم كه بعد از آن نااميدى به آن آرزو مىرسم و خداوند اجابت دعاى پيشين را با فضل و منّتش به من نشان داد».
ابن زياد دستور داد گردنش را زدند و بدنش را در محله «سبخه» [١] كوفه او را به دار
[١]. مقصود از «سبخه» كه به معناى شورهزار است، محله «كناسه» كوفه است. (پاورقى بحارالانوار، ج ٤٥، ص ١٢١).