عاشورا ريشهها، انگيزهها، رويدادها، پيامدها - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٨٥ - د) ترويج ناسزاگويى به على عليه السلام
معاويه كينهتوز عجيبى بود و شايد كمتر كسى در كينهتوزى به پاى او مىرسيد تا آنجا كه درخواست بزرگان اسلام و حتّى برخى از بنىاميّه را جهت ترك اين عمل زشت و نفرتانگيز رد مىكرد و همچنان به كار خويش ادامه مىداد.
علّامه مجلسى نقل مىكند: در ملاقاتى كه ابن عبّاس با معاويه داشت، به وى گفت:
اى معاويه! تو على را مىشناسى و سابقه او را در اسلام مىدانى و به فضل و مقام وى آگاهى؛ اكنون كه وى از دنيا رفته است، دستور بده بر منبرهايتان به وى ناسزا نگويند.
معاويه با وقاحت تمام درخواست وى را رد كرد. [١]
ابوعثمان جاحظ مىگويد: گروهى از بنىاميّه با توجّه به آثار منفى اين كار- به معاويه گفتند: تو به آنچه خواستى رسيدى، ديگر از لعن على دست بردار! پاسخ داد: نه به خدا سوگند! بايد آن قدر اين كار ادامه يابد، تا كودكان با آن بزرگ شوند و بزرگسالان با آن پير گردند و هيچ كس فضيلتى براى على نگويد! [٢]
به هر حال، با اين برنامه، لعن على عليه السلام و خاندان وى به صورت يك سنّت درآمد و هفتاد هزار منبر در عصر امويين در سراسر كشور اسلامى نصب شد و بر فراز آنها، على عليه السلام را لعن مىكردند. [٣]
[١]. بحارالانوار، ج ٣٣، ص ٢٥٦.
[٢]. شرح نهجالبلاغه ابن ابى الحديد، ج ٤، ص ٥٧ و الغدير، ج ٢، ص ١٠٢.
[٣]. ربيع الابرار زمخشرى، ج ٢، ص ١٨٦ (مطابق نقل الغدير، ج ١٠، ص ٢٦٦).