عاشورا ريشهها، انگيزهها، رويدادها، پيامدها - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٦٧٥ - ج) قيام مختار
همراهان خود به سوى كوفه حركت كرد، ولى در ميانه راه توسّط سربازان عبيداللَّه دستگير و روانه زندان شد.
در تمام مدّتى كه واقعه كربلا رخ داد او در زندان در كنار هم بندش- ميثم تمّار، يار فداكار اميرالمؤمنين عليه السلام- به سر مىبرد.
ابن ابىالحديد مىنويسد:
ميثم تمّار در زندان به مختار گفت:
«إِنَّكَ تَفْلِتُ وَ تَخْرُجُ ثائِراً بِدَمِ الْحُسَيْنِ عليه السلام فَتَقْتُلُ هذا الْجَبَّارَ الَّذي نَحْنُ فِي سِجْنِهِ، وَ تَطَأُ بِقَدَمِكَ هذا عَلى جَبْهَتِهِ وَ خَدَّيْهِ
؛ تو از زندان آزادخواهى شد و به خونخواهى امام حسين عليه السلام قيام خواهى كرد و اين ستمگرى كه امروز من و تو در زندان او اسيريم، به قتل خواهى رساند و با پاى خود سر و صورت وى را لگدكوب خواهى كرد!». [١]
به يقين ميثم اين سخنان را با اين قاطعيّت از جانب خود نگفته بود، بلكه قاعدتاً اين از اخبار غيبى بود كه از مولايش على عليه السلام شنيده بود.
چيزى نگذشت كه حكم اعدام مختار از سوى ابن زياد صادر شد، ولى هنگامى كه مختار را پاى دار آوردند، فرمان آزادى وى از سوى يزيد به اطّلاع ابن زياد رسيد، زيرا عبداللَّه بن عمر- شوهر خواهر مختار- نزد يزيد براى او شفاعت كرده بود.
مختار پس از آزادى، به حكم ابن زياد كوفه را ترك كرد و در مكّه به عبداللَّه بن زبير، كه در آنجا پرچم استقلال را برافراشته بود، پيوست. [٢]
برخى از علماى شيعه كه از مختار به نيكى ياد مىكنند، انگيزه وى را از پيوستن به ابن زبير مصلحتى و موقّت مىدانند و مىگويند، مختار چون «عبداللَّه بن زبير» را در پارهاى از اهداف، از جمله مخالفت با امويان با خود متّحد مىديد، به وى پيوست.
[١]. شرح نهجالبلاغه ابن ابى الحديد، ج ٢، ص ٢٩٣.
[٢]. رجوع كنيد به: تاريخ طبرى، ج ٤، ص ٤٤٢- ٤٤٤.