عاشورا ريشهها، انگيزهها، رويدادها، پيامدها - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٧٩ - ٩- اين لبان را رسول خدا مىبوسيد!
كشته شود. از او (على بن الحسين) درگذريد كه گمان مىكنم همين بيمارى براى درد و رنجش كافى است. [١]
سيد بن طاووس در كتابش پس از نقل ماجراى فوق (با مقدارى تفاوت) مىافزايد:
امام سجاد عليه السلام رو به عمهاش كرد و فرمود: «عمه جان! تو آرام باش تا من با وى سخن بگويم». آنگاه رو به ابن زياد كرد و فرمود:
«أَبِالْقَتْلِ تُهَدِّدُني يَابْنَ زِيادٍ، أَما عَلِمْتَ أَنَّ الْقَتْلَ لَنا عادَةٌ وَ كَرامَتَنَا الشَّهادَةُ
؛ اى پسر زياد! آيا ما را با قتل تهديد مىكنى؟ مگر نمىدانى كه كشته شدن (در راه خدا)، عادت (ديرين) ما و شهادت، مايه كرامت و افتخار ماست».
پس از اين گفتگوها ابن زياد كه كاملًا شكست خورده بود، دستور داد على بن الحسين و همراهانش را درخانهاى كنار مسجد اسكان دهند. [٢]
آيا با هيچ قلم و بيانى ممكن است ارزش و عظمت اين سخنان را در آن مجلس كه گروهى حاضر بودند ترسيم كرد؟ به يقين اين سخنان زبان به زبان مىگشت و سراسر كوفه را فرا گرفت و به بيرون آن نيز منتقل شد و تأثير خود را در داورى مردم درباره عظمت خاندان على عليه السلام و خباثت دشمنان آن گذاشت و بار ديگر بذر انقلاب را بر ضد آلاميه در همه جا پاشيد.
٩- اين لبان را رسول خدا مىبوسيد!
مرحوم علامه مجلسى مىنويسد: از سعيد بن معاذ و عمرو بن سهل نقل شده است كه در مجلس ابن زياد حاضر بوديم و مشاهده كرديم كه عبيداللَّه با چوبدستىِ خود به چشمها و لبان امام حسين عليه السلام مىزد و نسبت به آن حضرت جسارت مىكرد؛ زيد بن ارقم (صحابى رسول خدا) حاضر بود، با ديدن اين صحنه گفت: اى ابن زياد
[١]. ارشاد مفيد، ص ٤٧٣- ٤٧٤ و ملهوف (لهوف)، ص ٢٠٢ (با مقدارى تفاوت) همچنين رجوع كنيد به: تاريخ طبرى، ج ٤، ص ٣٥٠.
[٢]. ملهوف (لهوف)، ص ٢٠٢.