عاشورا ريشهها، انگيزهها، رويدادها، پيامدها - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٢٣ - ١٢٢- مناجات با خدا و نفرين به دشمن
راوى مىگويد: به خدا سوگند پس از نفرين امام آن شخص به مرض عطش گرفتار شد، به گونهاى كه پيوسته مىگفت: به من آب دهيد! آبش مىدادند تا آنجا كه آب از دهانش مىريخت ولى همچنان مىگفت: آبم دهيد كه تشنگى مرا كشت! پيوسته اين چنين بود تا آنكه به هلاكت رسيد!
آنگاه مردى از سپاه دشمن به نام «ابوالحتوف جعفى» تيرى به سوى امام رها كرد.
تير به پيشانى امام اصابت كرد. آن را بيرون كشيد، خون بر چهره و محاسن امام جارى شد، عرض كرد:
«اللَّهُمَّ إِنَّكَ تَرى ما أَنَا فيهِ مِنْ عِبادِكَ هؤُلاءِ الْعُصاةِ، اللَّهُمَّ أَحِصَّهُمْ عَدَداً، وَ اقْتُلْهُمْ بَدَداً، وَ لا تَذَرْ عَلى وَجْهِ الْأَرْضِ مِنْهُمْ أَحَداً، وَ لا تَغْفِرْ لَهُمْ أَبَداً
؛ خدايا! تو شاهدى كه از اين مردم سركش به من چه مىرسد. خدايا! جمعيّت آنان را اندك كن و آنان را با بيچارگى و بدبختى بميران، و از آنان كسى را بر روى زمين مگذار و هرگز آنان را نيامرز!».
سپس همانند شير خشمگين به آنان حمله كرد، و به هر كس كه مىرسيد او را با شمشيرش بر خاك مىافكند، اين در حالى بود كه تيرها از هر سو مىباريد و بر بدن امام عليه السلام مىنشست و مىفرمود:
«يا أُمَّةَ السُّوءِ! بِئْسَما خَلَّفْتُمْ مُحَمَّداً في عِتْرَتِهِ، أَما إِنَّكُمْ لَنْ تَقْتُلُوا بَعْدي عَبْداً مِنْ عِبادِ اللَّهِ فَتُهابُوا قَتْلَهُ، بَلْ يُهَوِّنُ عَلَيْكُمْ عِنْدَ قَتْلِكُمْ إِيَّاىَ، وَ ايْمُ اللَّهِ إِنّي لَأَرْجُوا أَنْ يُكْرِمَنِي رَبِّي بِالشَّهادَةِ بِهَوانِكُمْ، ثُمَّ يَنْتَقِمُ لي مِنْكُمْ مِنْ حَيْثُ لا تَشْعُرُونَ
؛ اى بدسيرتان! شما در مورد خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله بد عمل كرديد. آرى! شما پس از كشتن من از كشتن هيچ بندهاى از بندگان خدا هراسى نداريد، چرا كه با كشتن من قتل هر كس برايتان آسان خواهد بود. به خدا سوگند! من اميدوارم كه پروردگارم شما را خوار و مرا به شهادت (در راهش) گرامى بدارد. آنگاه از جايى كه گمان نمىبريد انتقام مرا از شما بگيرد!».
حصين بن مالك سكونى فرياد برآورد و گفت: «اى پسر فاطمه! چگونه خداوند انتقام تو را از ما بگيرد؟».