عاشورا ريشهها، انگيزهها، رويدادها، پيامدها - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٤٦ - ٨٦- زهير بن قين
را به دامن امام عليه السلام رساند و اكسير وجود امام چنان مس تيره وجودش را پرارزش كرد كه يكباره همه آنچه را كه سپاه كوفه از دست داده بودند وى بدست آورد. و تنها ظرف چند روز از حضيض لذّت و خوارى به اوج عظمت و افتخار رسيد و از چهرههاى ماندگار عاشورا شد.
جماعتى از قبيله بنى فزاره و بَجِيله نقل كردهاند: ما با زهير بن قين از مكه باز مىگشتيم، و در راه همزمان با حسين عليه السلام و همراهانش طىّ طريق مىكرديم، هرگاه امام در منزلى فرود مىآمد، ما در جاى ديگر منزل مىكرديم! ولى در منزل «زرود» (يكى از منازل بين راه) به ناچار در يكجا فرود آمديم. مشغول خوردن غذا بوديم كه ناگهان فرستاده امام وارد شد و سلام كرد و گفت: «اى زهير! مرا اباعبداللَّه الحسين عليه السلام به سوى تو فرستاده كه او را ملاقات كنى!».
ما همه دست از غذا كشيديم و سكوت كرديم
(كَأَنَّنا عَلى رُؤُسِنَا الطَّيْرُ
؛ انگار پرنده بر سرمان نشسته بود)، همسر زهير گفت: سبحان اللَّه! فرزند پيامبر تو را خوانده، امّا تو از رفتن خوددارى مىكنى؟!
«زهير» از جا برخاست و با چهرهاى گرفته و درهم به سوى امام رفت، ولى طولى نكشيد كه با چهرهاى باز و خندان بازگشت، فرمان داد تا خيمه را برچينند، و در جوار اردوى امام عليه السلام خيمه بزنند.
سپس رو به همسرش كرد و گفت: تو را طلاق دادم، زيرا دوست ندارم از من جز خوبى به تو برسد، من بنا دارم با امام حسين عليه السلام باشم و جانم را فداى او كنم. آنگاه همسرش را با مقدارى آذوقه و مال تحويل عموزادههايش داد تا او را به مقصد برسانند.
همسر زهير برخاست و گريست و با او وداع كرد و گفت: خداوند يار و ياورت باشد و براى تو اين سفر را به خير كند و روز قيامت نزد جدّ حسين عليه السلام به ياد من هم باش. [١]
[١]. ملهوف (لهوف)، ص ١٣٣؛ و رجوع شود به: بحارالانوار، ج ٤٤، ص ٣٧١.