عاشورا ريشهها، انگيزهها، رويدادها، پيامدها - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٤٥ - ٨٦- زهير بن قين
حبيب بن مظاهر خطاب به مسلم گفت: اى مسلم، كشته شدن تو براى من سخت است، ولى به تو مژده مىدهم كه چند لحظه ديگر وارد بهشت خواهى شد.
مسلم در پاسخ گفت:
جَزاكَ اللَّهُ خَيْراً.
حبيب گفت: اگر بنا نبود كه لحظات ديگر به تو ملحق شوم، دوست داشتم اگر وصيتى دارى انجام دهم.
مسلم با صداى ضعيف در حالى كه به امام حسين عليه السلام اشاره مىكرد به حبيب گفت:
«أُوصِيكَ بِهذا أَنْ تَمُوتَ دُونَهُ
؛ وصيت من اين است كه تا آخرين قطره خون از پيشواى خود دفاع كنى».
حبيب پاسخ داد: به خدا سوگند، چنين خواهم كرد.
در همين گفتگو بودند كه مسلم بن عوسجه چشم بر هم نهاد و به افتخار شهادت نائل آمد و در سرزمين كربلا آرام گرفت. [١]
راستى انسان در كربلا صحنههايى مىبيند كه نظير آن را در هيچ تاريخى نخوانده است: پير و جوان به ميدان آمدن و همه چيز را جز رضاى خدا و رضاى پيشواى خود كه رضاى او نيز رضاى خداست فراموش كردن، و حتى در واپسين لحظههاى زندگى به خود نينديشيدن و به او فكر كردن. اينهاست كه تاريخ كربلا را از تواريخ ديگر ممتاز كرده و به آن رنگ جاودانگى بخشيده و اين همه جان بر كف تربيت كرده است.
٨٦- زهير بن قين
«زهير بن قين» را بايد به جدّ از چهرههاى شگفتىساز واقعه عاشورا دانست.
مردى كه عمرى از هواداران عثمان به شمار مىرفت و حتى حاضر نبود در منزلى كه امام عليه السلام و خانوادهاش فرود آمدند، لحظهاى درنگ كند؛ يك اتفاق ناخواسته دست او
[١]. تاريخ طبرى، ج ٤، ص ٣٣١ و ملهوف (لهوف)، ص ١٦٢.