عاشورا ريشهها، انگيزهها، رويدادها، پيامدها - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٨٦ - ٥٩- خوشا چنين مرگى!
٥٩- خوشا چنين مرگى!
(چيزى نگذشت كه عمر بن سعد با لشكر عظيمى به كربلا آمد و در برابر لشكر محدود امام عليه السلام ايستاد).
فرستاده عمر بن سعد نزد امام عليه السلام آمد. سلام كرد و نامه ابن سعد را به امام تقديم نمود و عرض كرد: مولاى من! چرا به ديار ما آمدهاى؟
امام عليه السلام در پاسخ فرمود:
«كَتَبَ إِلَىَّ أَهْلُ مِصْرِكُمْ هذا أَنْ أَقْدِمَ، فَأَمَّا إِذْ كَرِهُونِي فَأَنَا أَنْصَرِفُ عَنْهُمْ!
؛ اهالى شهر شما به من نامه نوشتند و مرا دعوت كردهاند، و اگر از آمدن من ناخشنودند باز خواهم گشت!». [١]
خوارزمى روايت كرده است: امام عليه السلام به فرستاده عمر بن سعد فرمود:
«يا هذا بَلِّغْ صاحِبَكَ عَنِّي انِّي لَمْ ارِدْ هذَا الْبَلَدَ، وَ لكِنْ كَتَبَ إِلَىَّ أَهْلُ مِصْرِكُمْ هذا انْ آتيهُمْ فَيُبايَعُونِي وَ يَمْنَعُونِي وَ يَنْصُرُونِي وَ لا يَخْذُلُونِي فَانْ كَرِهُونِي انْصَرَفْتُ عَنْهُمْ مِنْ حَيْثُ جِئْتُ
؛ از طرف من به اميرت بگو، من خود به اين ديار نيامدهام، بلكه مردم اين ديار مرا دعوت كردند تا به نزدشان بيايم و با من بيعت كنند و مرا از دشمنانم بازدارند و ياريم نمايند، پس اگر ناخشنودند از راهى كه آمدهام باز مىگردم». [٢]
وقتى فرستاده عمر بن سعد بازگشت و او را از جريان امر با خبر ساخت، ابن سعد گفت: اميدوارم كه خداوند مرا از جنگ با حسين عليه السلام برهاند. آنگاه اين خواسته امام را به اطّلاع «ابن زياد» رساند ولى او در پاسخ نوشت:
«از حسين بن على عليه السلام بخواه، تا او و تمام يارانش با يزيد بيعت كنند. اگر چنين كرد، ما نظر خود را خواهيم نوشت ...!».
چون نامه ابن زياد به دست ابن سعد رسيد، گفت: «تصوّر من اين است كه عبيداللَّه بن زياد، خواهان عافيت و صلح نيست».
[١]. تاريخ طبرى، ج ٤، ص ٣١١؛ ارشاد مفيد، ص ٤٣٥ و بحارالانوار، ج ٤٤، ص ٣٨٤.
[٢]. مقتل الحسين خوارزمى، ج ١، ص ٢٤١.