عاشورا ريشهها، انگيزهها، رويدادها، پيامدها - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٨٨ - ٦٠- مىخواهم با تو سخن بگويم
«أَنَا أُخْلِفُ عَلَيْكَ خَيْراً مِنْها مِنْ مالِي بِالْحِجازِ
؛ من از مال خودم در حجاز، بهتر از آن را به تو مىدهم».
ابن سعد گفت: من از جان خانوادهام بيمناكم (مىترسم ابن زياد بر آنان خشم گيرد و همه را از دم شمشير بگذراند).
امام حسين عليه السلام هنگامى كه مشاهده كرد ابن سعد از تصميم خود باز نمىگردد، سكوت كرد و پاسخى نداد واز وى رو برگرداند و در حالى كه از جا بر مىخاست، فرمود:
«مالَكَ، ذَبَحَكَ اللَّهُ عَلى فِراشِكَ عاجِلًا، وَ لا غَفَرَ لَكَ يَوْمَ حَشْرِكَ، فَوَاللَّهِ إِنِّي لَأَرْجُوا أَلّا تَأْكُلَ مِنْ بُرِّ الْعِراقِ إِلّا يَسيراً
؛ تو را چه مىشود! خداوند به زودى در بسترت جانت را بگيرد و تو را در روز رستاخيز نيامرزد. به خدا سوگند! من اميدوارم كه از گندم عراق، جز مقدار ناچيزى، نخورى».
ابن سعد گستاخانه به استهزا گفت:
«وَ فِي الشَّعيرِ كِفايَةٌ عَنِ الْبُرِّ
؛ جو عراق مرا كافى است!». [١]
امام عليه السلام در هر گام به اتمام حجّت مىپردازد تا هيچ كس فردا، ادّعاى بى اطّلاعى نكند، جالب اين كه فرمانده لشكر دشمن نيز تلويحاً حقّانيّت امام عليه السلام و ناحق بودن دشمن او را تصديق مىكند، تنها عذرش ترس از بيرحمى و قساوت آنهاست و اين اعتراف جالبى است!
از سوى ديگر تمام تلاش امام عليه السلام خاموش كردن آتش جنگ است و تمام تلاش دشمن افروختن اين آتش است، غافل از اين كه اين آتش سرانجام شعله مىكشد و تمام حكومت دودمان بنى اميّه را در كام خود فرو مىبرد.
[١]. فتوح ابن اعثم، ج ٥، ص ١٦٤- ١٦٦ و بحارالانوار، ج ٤٤، ص ٣٨٨- ٣٨٩.