عاشورا ريشهها، انگيزهها، رويدادها، پيامدها - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٥٧ - پاسخ امام عليه السلام و اعزام مسلم به كوفه
بود كه: «امام و پيشوايى نداريم، به سوى ما بيا! اميد است كه خداوند به وسيله تو ما را بر محور حقّ و هدايت گردآورد». اكنون من، برادر، پسر عمو و شخص مورد اعتماد از خاندانم- مسلم بن عقيل- را به سوى شما مىفرستم؛ به او فرمان دادم كه تصميم و برنامهها و افكارتان را براى من بنويسد.
هر گاه به من اطّلاع دهد كه بزرگان و خردمندان شما؛ با آنچه كه در نامههايتان ذكر شده، همراه و هماهنگند؛ به زودى به سوى شما خواهم آمد. انشاءاللَّه
(در پايان نامه اضافه فرمود:) به جانم سوگند! امام و پيشوا تنها كسى است كه به كتاب خدا عمل كند و عدل و داد را بر پا دارد، دين حق را پذيرفته و خود را وقف راه خدا كند». [١]
اين نامه به خوبى گوياى اين حقيقت است كه امام عليه السلام در مسير قيام براى سرنگونى حكومت پليد اموى و تشكيل حكومت اسلامى گام بر مىداشت. از اين رو، براى ارزيابى اوضاع، نخست نمايندهاى آگاه و مورد اعتماد را به آن شهر اعزام مىكند، تا از حقيقت امر آگاه شود و با بسيج نيروها و آمادگى شيعيان در اين راه قدم بردارد.
جمله پايانى سخن امام عليه السلام نيز تأكيدى است بر شايستگى خود جهت امامت و رهبرى و عدم لياقت حاكم شام- كه نه به كتاب خدا عمل مىكند و نه عدل و داد را بر پا مىدارد و نه خود را وقف راه خدا مىكند- كه اين خود قرينهاى است بر عزم امام جهت پذيرش امامت و خلافت مسلمين و برپايى عدل و داد.
امام عليه السلام همچنين در نامهاى كه همراه با اعزام مسلم عليه السلام خطاب به او مرقوم مىدارد، بار ديگر بر بسيج نيروها و آماده سازى مردم تأكيد مىورزد. در اين نامه مىخوانيم:
«... وَادْعُ النَّاسَ إِلَى طاعَتِي، وَ اخْذُلْهُمْ عَنْ آلِ أَبِيسُفْيانَ، فَإِنْ رَأَيْتَ النَّاسَ مُجْتَمِعِينَ عَلَى بَيْعَتِي فَعَجِّلْ لي بِالْخَيْرِ، حَتّى أَعْمَلَ عَلَى حَسَبِ ذلِكَ إِنْشاءَاللَّهُ تَعالى
؛ ... (چون به كوفه رسيدى) مردم را به پيروى از من دعوت كن و آنان را از
[١]. ارشاد مفيد، ص ٣٨٠- ٣٨١.